رفتن به محتوای اصلی
لطفا صبر کنید...

ماهیت شناسی دجال با تاکید بر کتاب منتخب الاثر

نویسنده

بسمه تعالی

مقدمه:

ظهور امام زمان(عج) و تشکیل حکومت جهانی او وعده الهی است که در تمام هستی جاری است. به گونه­ای که اگر این معنا و اعتقاد وجود نداشته باشد خلقت بی­معنا و بی­هدف تلقی می­شود. در منظومه اعتقادی اسلام به ویژه شیعیان بخش آخر و انتهائی دنیا که به قیامت متصل می­شود. در واقع نتیجه و ثمره انزال کتب آسمانی و ارسال رسل، نصب نبی و بعثت انبیاء و نیز نصب امام و هادیان امت و اوصیای رسول اکرم(ص) است. و می­توان گفت پدیده ها و حوادث عالم در مسیر ظهور امام و مقدمه­ای برای استقرار و گسترش عدالت و توحید قرار دارند. و در این مسیر قابل تفسیرند. بدیهی است که در برابر این حرکت، جریان دیگری به سرکردگی شیاطین، فریب کاران و دجالان با استفاده از روشهای مختلف و القاء اوهام و خرافات برای انحراف افکار عمومی و بازداشتن آنها از انتخاب مسیر درست و الهی و سیره اولیای او استفاده می­کنند. و در صدد ایجاد اختلاف، انحراف، درگیری و تفرقه در میان حق طلبان و صفوف یاران و یاوران آن حضرت هستند. مباحث ظهور و مشکلات مربوط به آن مقطع از تاریخ در فرهنگ مهدویت  به ویژه در دوران پیش از ظهور و یا به تعبیر دیگر در آستانه ظهور در روایات متعددی مورد بحث واقع شده است. گر چه به طور کل می­توان گفت حوادث و فتنه­های فرآیند ظهور بخشی از دوره آخرالزمان است که ویژگیها و حوادث آن در برخی روایات ذکر شده است. البته تعداد و گونه­های فتنه­های آخرالزمان آن چنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن واژه  ظهور و فرآیند آن به وجود می­آید، همین موضوع است. در میان روایات نیز گونه­های متعددی از فتنه­های آخرالزمانی بیان شده است. به خصوص از امام علی(ع) بیانات متعددی در این زمینه وجود دارد. از جمله این روایت است که فرمودند: «در آینده چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون ریزی مباح می شود، در دومی خون ریزی و غارت اموال، در سومی خون ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس، و چهارمی آن که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.»[2]و یا در روایتی دیگر به چند نوع فتنه در میان امت پیامبر(ص) اشاره کرده و فرمودند: «خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنه عمومی و فراگیر است، سپس فتنه خواص، و پس از آن فتنه سیاه و تاریک است که مردم در آن مانند حیوانات می شوند، و پس از آن هدنه است.(صلح میان مسلمانان ولی کفار در پی جنگ و کشتارند.) و در آخر دعوت کنندگان به ضلالت و گمراهی می­آیند. در آن روز اگر برای خداوند خلیفه و جانشینی ماند درخدمتش باش.»[3] در میان انواع فتنه و عسرت که به مردم رو می­آورد، به چند فتنه (دجال، سفیانی، شیطان و....) بیش از دیگر موارد، توجه شده است. و به نظر می رسد این فتنه ها بیش از دیگر موارد، انسان­ها را مبتلا می­کند. و با توجه به روایات و متون دینی به ویژه اهل سنت بر روی فتنه دجال بیشتر نظر شده و از آن بحث شده است. به گونه­ای که عده­ای از آن به دوران موسوم به عسرت و سختی یاد می­کنند. و از آن به اشد الفتن یاد شده است. چرا که در این دوره بسیاری از مردم در معرض امتحان و آزمایش الهی قرار می­گیرند و به دلیل سختی آن عده­ی زیادی گمراه شده و از حرکت در مسیر اصلی باز می­مانند. بازماندن و ریزش در زمان ظهور به دلیل وجود فتنه حتی در میان خواص یک مسئله بسیار جدی است که عبور از آن و سالم ماندن فقط با شناخت عمیق، بصیرت نافذ، درایت و ایثار امکان پذیر خواهد بود. اما مطالعه و تحقیق در باره دجال یکی از مهمترین موضوعات عصر حاضر هست که متأسفانه به مرور زمان در حال کمرنگ شدن است. نکته اساسی و مهم در بحث از دجال این است که در جوامع روایی شیعه به موضوع دجال به طور گذرا و اجمال نظر شده است. لذا در  کتاب­ الکافی کلینی و کتاب الغیبة نعمانی و الارشاد شیخ مفید که دارای روایات فراوانی درباره علائم ظهور است، هیچ روایتی درباره دجال دیده نمی­شود. و مجموع روایاتی که در کمال الدین شیخ صدوق و کتاب الغیبة شیخ طوسی در این باره نقل شده بسیار اندک است. البته در آثار شیعه دجال به طور اجمال از علائم ظهور و در آثار اهل سنت از نشانه­های قیامت یا همان اشراط الساعه است. گر چه روایاتی نیز در کتاب الخصال شیخ صدوق وجود دارد که از خروج دجال به عنوان یکی از نشانه­های قیامت یاد شده است. البته منعی ندارد که دجال از نشانه­های قیامت باشد. ولی پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) خروج کند. البته گاهی اصل ظهور حضرت مهدی(عج) نیز از نشانه­های قیامت دانسته شده است. از ديدگاه اهل سنت پيامبر(ص) وقتي نشانه­هاي قيامت را بيان مي­کند هم به ظهور امام زمان(عج) اشاره مي­کند و هم به دجال مي پردازد که قبل از وقوع قيامت اتقاق مي افتد. گر چه دجال در روايات اهل سنت بيشتر آمده است. و آنها در «صحاح سته» و کتب قديمي مثل «مصنف ابي شيبه» و خيلي از کتاب هاي حديثي دیگر فراوان به بحث از دجال پرداخته­اند. و در بیشتر موارد از آن با واژه «مسيح الدجال» به معناي مسح و دست کشيده شده و ممسوح العين یاد می­کنند. دجال در مجموعه احادیث از جایگاه مهمی برخوردار است. و در متون حدیثی گزارش‌های مفصلی دربارة ظهور دجال و نبردش با حضرت عیسی(ع) و حضرت مهدی(عج) به چشم می‌خورد. به هر جهت فتنه «دجال» در روايات ما به عنوان يكي از فتنه­هاي قبل از ظهور می­باشد. هرچند در پي پرسش­هاي گوناگوني كه درباره مشخصات دجال از امامان معصوم(ع) پرسيده شده، ايشان به بيان ويژگي­هايي از دجال پرداخته­اند. اما وجود ابهام در معنا و ماهیت دجال و لزوم بررسی و بازشناسی آن با عنایت به روایات مأثور و نیز ضرورت دشمن شناسی و شناخت فتنه‌ها و فساد انگیزی­های آخرالزمان که می‌تواند ما را به شناختی دقیق‌تر از مهدی موعود(عج) و ویژگی‌های اخلاقی او رهنمون کند. و همچنین شناسایی دجّال و جلوه‌های رنگارنگ و فراگیر او در سطح جهان، که زنگ هشداری است برای جلوگیری از نفوذ این فتنه در متن جامعه، و خانواده‌، ضرورت انجام این تحقیق را دو چندان می­کند. با عنایت به مبهم بودن موضوع دجال گروهي دجال را با وجود ويژگي­هاي عجيب و غريبي كه در روايات براي آن برشمرده شده است، موجودي واقعي مي دانند كه در آخرالزمان ظاهر شده و به فريبكاري مي­پردازد و گروهي به دليل همين ويژگي­ها دجال را موجودي نمادين دانسته و معتقدند روايات در مورد او بيشتر به زبان استعاره سخن گفته­اند. در این تحقیق سعی شده است با استناد به متون اسلامی، به ویژه کتاب گرانقدر منتخب الاثر از تألیفات حضرت آیه الله العظمی صافی گلپایگانی(حفظه الله) برداشتی صحیح از دجال و مباحث مربوط به آن و نیز توصیف و تحلیل فتنه دجال به عنوان یکی از مهمترین فتنه­ها و رخدادهای فرآیند ظهور با روش توصیفی، تحلیلی

 با هدف تبیین صحیح باورهای اعتقادی مهدوی  با عنایت به منابع  متقن اسلامی از جمله کتاب منتخب الاثر و بازشناسی، مفهوم شناسی و ارائه تحلیل دقیقی از دجال و چیستی آن بر اساس روایات انجام گیرد.
 مفهوم شناسی دجال:

 واژه دجال همانطور که در لغت آمده از ريشه دَجَلَ به معناي روي چيزي را پوشاندن است. و نیز به معنای دروغگو و كسي است كه حق را كتمان مي‌كند. و دجال صفت مبالغه است که از «دَجَلَ» گرفته شده و به معناي بسيار فريبنده، و مخلوط کننده يعني خلط کردن به قصد فريب دادن و به اشتباه انداختن است.« كلّ كَذَّاب فهو دجّال و جمعه دجّالون و قيل: سُمّي بذلك لأَنه يستر الحقّ بكذبه»[4] در کتب لغت، احتمالات‌ متعددی برای معنای این واژه مطرح شده است از جمله: به معنای قَطْران(ماده سیاه رنگی که به تمام بدن شتر می­زدند.) است. که با آن شتر را تدجیل(روغن مالیدن) می­کردند. به گونه­ای که آن ماده تمام بدن شتر را فرا بگیرد. و چون دجّال با دروغ و نیرنگ موجب فریب مردم می­شود. و مانند قطران همه جا را فرا می­گیرد و می­پوشاند. از او با این عنوان یاد می‌شود.[5] ازهري مي‌گويد:كلّ كَذَّاب فهو دجّال و جمعه دجّالون و قيل: سُمّي بذلك لأَنه يستر الحقّ بكذبه[6] و همچنین به معنای کذاب و کسی که حق را با باطل خلط می­کند آمده است. و یا کسی که با دروغ و فریب حق را می­پوشاند.[7]و همچنین کسی که اهل تلبیس، نیرنگ و خدعه است.برخی از علمای لغت از دجّال به مسیح کذاب تعبیر می­کنند. و آن را مفهومی در برابر حضرت عيسي(ع) می­دانند. «الدّجّال: هو المسيح الكذّاب و إِنّما دَجْلُه سِحْره و كَذِّبُه»[8] ابن منظور در ادامه این مفهوم، دجّال را مردي از يهود معرفي مي‌كند كه در آخرالزّمان با هدف مبارزه با حق و جايگزين كردن باطل خروج مي‌كند. موجودي که دروغ هاي فراواني به مردم مي گويد و مردم را به اشتباه مي اندازد. واژه دجال در اصل سریانی است و در عربی مورد استفاده قرار گرفته است. طبق برخی لغت‌نامه‌های عربی، المسیح به معنای کسی است که ابرو و یک چشم در یک طرف صورت خود ندارد. این ویژگی در دجال، یعنی مسیح دروغین، یافت می شود.[9] ابن منظور مؤلف لغت نامه مشهور عربی اشاره می کند که المسیح دو معنای متضاد دارد و در وصف دو شخص به کار می-رود. مسیح در توصیف دجال و همین‌طور عیسی به کار رفته است. واژه مسیح می تواند به معنای شخصی زیبا یعنی عیسی و هم ضد آن یعنی دجّال، شخص زشت باشد. مسیح همچنین می تواند به معنای شخص کور باشد؛ بنابراین، این عنوان به دجال کور نسبت داده شده است.[10] بدین ترتیب «المسیح عیسی» ضدِ «المسیح الدجّال» است، به عبارتی عیسی مسیح متضاد دجال است. هر دو واژة مسیح و دجال بیگانه هستند؛ یعنی در اصل از زبان هایی غیر از عربی گرفته شده‌اند. فراهيدي، دجّال را دقيقاً در برابر حضرت عيسي(ع) معرفي مي‌كند.[11]  و ابن منظور  دجّال را مردي از يهود معرفي مي‌كند كه در آخرالزّمان با هدف برخورد با حق و جايگزين كردن باطل خروج مي‌كند؛ عدّه‌اي نيز او را مدّعي ربوبيّت معرفي مي‌كنند.[12]  صاحب تاج العروس در جمع بندی این می‌گوید: دجال به معنای بسیار دورغگوست و دروغ او سحر سحر، فرییب، تهمت، حق‌پوشی و اظهار مطالبی است که در دل او وجود ندارد.[13] دجال کسی است که با فریب و دروغ، کسانی را به کفر می‌کشاند و با پیروانش زمین را می‌نوردد.[14] این واژه در متون ادیان الهی مانند مسیحیت و یهودیت نیز به همین معنا و نظایر آن (ضد خدا و دشمن خدا) استعمال شده است. از این رو در واقع مفهوم دجّال، سمبل و نماد خطرناک‏ترین دشمن ادیان  و پروردگار است. اما دجّال در اصطلاح روايات اسلامي كسي است كه با انكار منجي آخرالزّمان و رويارويي با وي درصدد شكست حكومت جهاني مصلح است.
ضرورت و اهمیت دجال شناسی

اهمیت بحث دجال شناسی نه تنها امروزه بلکه از زمان های قدیم مورد اهمیت بوده است
پیامبر اکرم(ص) میفرمایند:هر کس ظهور مهدی(عج) را انکار نماید,کافر گشته است. هر کس
نزول عیسی را انکار نماید کافر است. و هر کس خروج دجال را انکار نماید کافر گشته است.[15]پیامبر گرامی اسلام(ص) میفرمایند:به خدا سوگند که رستاخیز برپا نمیشود تا ان که سی دروغگوی کذاب( که هر کدام به خدا و رسولش دروغ میبندند) خروج نمایند که اخرین انها همان دجال تک چشمی است.[16] بحث از دجال و دجال شناسی از زمان­های قدیم مورد بحث و دارای اهمیت بوده است. و این اهمیت وضرورت به قدری بوده که در سخنان پیامبر اسلام(ص) به آن توصیه شده است. آنجا که میفرماید: هر کس ظهور مهدی را انکار نماید, کافر گشته است. هر کس نزول عیسی را انکار نماید کافر است. و هر کس خروج دجال را انکار نماید کافر گشته است.[17]رسول خدا(ص) در حدیثی دیگر سخن از دجالان و حتمیت خروج دجال کرده و چنین آورده است: به خدا سوگند که رستاخیز برپا نمیشود تا آن که سی دروغگوی کذاب( که هر کدام به خدا و رسولش دروغ می­بندند) خروج نمایند که آخرین آنها همان دجال تک چشمی است.[18] در روایات متعددی بر گریز ناپذیر بودن خروج دجال، به عنوان یکی از رویدادهای آخرالزمان، تأکید شده است. در روایتی امام علی (ع) از پیامبر(ص) نقل می کند که فرمود: پیش از قیامت ده رویداد گریز ناپذیر رخ خواهد داد. خروج سفیانی، خروج دجال، و…...فتنه دجال، فتنه ای بزرگ، گسترده و ویرانگر است به گونه­ای که همه پیامبران درباره آن هشدار داده و پیروان خود را از او بر حذر داشته­اند.[19] در این باره رسول خدا(ص) فرمود: هر پیامبری که بعد از نوح آمده، قومش را از دجال بر حذر داشته و من هم شما را از او بر حذر می­دارم.[20] البته روشن است که حضرت مهدی(عج) مانند دیگر رهبران آسمانی دشمنانی دارد. با عنایت به روایات در حوزه دشمن شناسی دو واژه سفیانی و دجّال مطرح است. سفیانی شخصیتی حقیقی از آل ابی‌سفیان است که هم زمان با ظهور حضرت مهدی(عج) برای مقابله با وی به سوی  آن حضرت لشگرکشی می‌کند. امّا دجال شخص یا جریان پر رمز و رازی است که با فتنه­گری، فریب و فساد از سالیان پیش از ظهور و با استفاده از ابزارهایی پیشرفته و کارآمد در عرصه جهانی بیشتر مردم جهان را از فضای معنوی و آرمان‌های مهدوی دور می‌سازد. بنابراین خطرناک‌ترین دشمن منجی موعود که قبل از ظهور ایشان فساد و فتنه‌­اش شرق و غرب عالم را فرا می‌گیرد دجّال و دجّال‌صفتان عالمند. از این رو شناسایی حقیقت دجّال و آگاهی از بنیان‌های فتنه‌گری و ابزارهای فسادانگیزی ایشان ضرورت پیدا می­کند.
پیشینه بحث از دجال

تاریخچه دجال به قبل از اسلام برمی‌گردد. در کتاب انجیل نام دجال نیز به میان آمده است. از عبارات انجیل استفاده می‌شود که دجال به معنای دروغگو و گمراه کننده است و داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بین نصاری شایع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند.[21] اخبار مربوط به دجال را از دو قرن قبل از میلاد مسیح, در تورات و آموزه­های موسوی و سپس در انجیل و آموزه­های عیسوی و بعد در قرآن و روایات نبوی می­توان یافت. ظهور دجال در فرجام زمان, به عنوان اصلی­ترین دشمن منجی آخرالزمان, از آموزه­های مشترک یهودیت, مسیحیت و اسلام است. از این رو دجّال از موضوعات بسیار فراگیر در ادیان به خصوص دین اسلام و فرقه­های مختلف اعتقادی است. در اسلام نیز سخن از دجال به میان آمده و روایاتی در این موضوع از فریقین (سنی و شیعه) وارد شده است، البته روایات اهل سنت در این باب به مراتب بیشتر از روایاتی است که در منابع شیعه موجود است. و اکثر روایات شیعه نیز در این موضوع برگرفته از منابع حدیثی اهل سنت است. در حوزه­ی اسلام، در کتب روایی اهل سنت، روایاتی وجود دارد که به طور مفصل درباره ویژگی­های دجال سخن گفته است. و آن ویژگی­ها به گونه­ای است که برخی از صاحب نظران تعابیر و تفاسیر مختلفی از آن ارائه داده­اند.

اما در جوامع روایی شیعه موضوع دجال به طور گذرا مطرح شده است. تا جایی که در کتاب­هایی مانند: الکافی کلینی، و الغیبه نعمانی و الارشاد شیخ مفید که در آن­ها روایات فراوانی درباره نشانه­های ظهور نقل شده است، حتی یک روایت هم درباره دجال نیامده است. و مجموع روایاتی که در کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق و کتاب الغیبه شیخ طوسی در این باره نقل شده است به ده مورد هم نمی­رسد.[22] در کتب روایی اهل سنت خروج دجال به عنوان نشانه قیامت(اشراط الساعه) معرفی شده است. به نظر می رسد جوامع روایی شیعه نیز درباره علامت ظهور بودن دجال قاطعیت ندارند. و در مجموع آن را از علامات قیامت می­داند گر چه می توان گفت دجال و خروج آن از نشانه­های قیامت است ولی پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) واقع می­شود. همان گونه که اصل ظهور آن حضرت نیز از نشانه­های قیامت است.
ماهیت دجال:

دجّال در مباحث مهدویت نماد تزوير و دروغ است. ارتباط بحث دجال به مهدویت از این جهت است که فتنه و جریانی است که حضرت مهدی(عج) در هنگام ظهور با آن مقابله خواهد کرد. و بر اساس برخی روايات کسي که دجال را خواهد کشت حضرت مهدي(عج) و در برخي دیگر حضرت عيسي(ع) است. در برخی روایات نبوی نیز انکار خروج دجال مساوی با کفر دانسته شده،[23]و خروج چندین دجال (سی، چهل و یا هفتاد دجال) از نشانه های قیامت به شمار آمده است.[24] در منابع اهل سنّت، برای دجّال صفات وخصوصیاتی  ذکر شده است. مانند: داشتن يك چشم که در وسط پيشاني است، سوار شدن بر الاغی كه بين دو گوش او يك ميل راه است. زمين زير پاي او در هم نورديده مي شود. جلوي او دود و آتش است. پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي بينند. از سر هر موي او سازي بلند است. اغلب طرفدارانش از يهوديان و زنازادگان هستند. با این اوصاف بيشترين عملكرد دجال گمراه كردن افراد، فریب و دروغ‌گويي است. سخن از دجال در روایات اهل سنت در بحث «اشراط الساعه» يعني نشانه­هاي قيامت آمده و به عنوان دشمن اصلي حضرت مهدي(عج) معرفی شده است. ولی در کتب روایی شیعه موضوع دجال به طور گذرا مطرح شده و دجال هم از علائم قیامت و هم از علائم ظهور دانسته شده، و دشمن اصلي حضرت مهدي(عج) نیز سفياني معرفی شده است. در مجموع تاکيدي که در روايات اهل سنت در مورد دجال وجود دارد بیش از روایات شيعه است. اهل سنت در کتب معتبر خود در موارد متعدد به بحث از دجال(مسيح الدجال) که مدعي الوهيت و ربوبيت است، پرداخته‌اند. اما این که منظور از دجال، فکر، ايده و انديشه است، یا اینکه جريان، سمبل و نماد است یا این که دجّال منحصر به یک فرد معیّن نیست، بلکه عنوانی است کلّی، برای افراد پُرتزویر و حیله‌گر، یا این که زبان اشاره­ای است که از معصوم صادر شده و در پی بیان حقیقتی بوده است. یا اینکه یک فردی است با ویژگی­های خاص که در برخی از روایات آمده، و این که آیا دجال همان سفیانی است یا خیر بلکه دو موجود متفاوتند، محل بحث است.  
 دجال در اسلام:

آن گونه که در متون اسلامی گزارش شده است، دجّال موجودی است که از هر نوع دروغ، حیله و سحر در پیشبرد اهدافش استفاده می­کند. او بدی را خوبی و جهنم را بهشت جلوه می‌دهد. فساد و فتنه‌ی او شرق و غرب عالم را فرا می‌ گیرد و به تمام خانه‌های مردم جهان راه پیدا می­کند. در روایات نبوی از این فتنه‌ با عنوان «أشّدُّ الْفِتَن» یعنی سخت‌ترین فتنه‌ها [25]یاد شده است. پیامبراسلام نیز امت خویش را از آن برحذر داشته و با تأکیدات فراوان خواستار شناخت دقیق دجال و تأمل و اندیشه در ویژگی‌ها و فتنه‌انگیزی‌های و نیز مقابله و مبارزه با او شده است.[26] در احادیث شیعه، خروج دجّال پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) از مسلّمات به شمار آمده است.[27] ولی از نشانه‌های حتمی ظهور نیست بلکه امری بدا پذیر است و طبق مصلحت، وقوع یا عدم وقوع آن امکان دارد.[28] اما اهل‌ سنت ظهور دجّال را جزء علائم حتمی ظهور می­دانند.[29] احادیث دجّال در کتب اهل سنت حجم عظیمی را تشکیل می­دهد در حالی که در منابع شیعی در این مورد با فقر روایت مواجه هستیم. از این رو کتاب­های مستقلّ فراوانی از سوی ایشان در خصوص دجّال نگاشته شده است. در کتب اصلی روایی اهل سنت، نیز روایات این باب دارای حجم قابل ملاحظه­ای است. و اساساً دجال در روايات اهل سنت بيشتر دیده می­شود. از باب نمونه ابو الحسین مسلم بن حجاج قشیری در صحیح خود از طرق متعدد روایات مربوط به دجّال و اوصافش، نحوه­ی قیام، رفتار، عقاید، جنایات و مفاسد، پیروان و چگونگی کشته شدن و محل هلاکتش، را ذکر می­کند. و نیز سعد­الدین تفتازانی در کتاب شرح المقاصد در بخش ملحقات باب امامت تحت عنوان «خاتمه» چنین آورده است: خروج مهدی(ع) و نزول عیسی بن مریم(ع) از طریق اخبار آحاد صحیح به ما رسیده، ولی اخبار خروج دجّال قریب به متواتر معنوی است.[30] این عبارت حکایت از میزان توجه و اعتقاد اهل سنت به قضیه­ی دجّال در حوزه مسائل مهدویت است. البته قسمت عمده روایات در مورد دجال را احمد بن حنبل در کتاب مسند و ترمذی در صحیح خود و ابن ماجه در سنن و مسلم در صحیح و ابن اثیر در نهایه از عبدالله بن عمر و ابوسعید خدری و جابر ابن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند. گر چه اندیشمندان اهل سنت نیز مانند علمای شیعه درباره دجال دیدگاه واحدی ندارند. البته بسیاری از دانشمندان اهل‌سنت بر این‌که دجّال شخص واقعی است که در آخرالزمان ظهور می‌کند اتفاق نظر دارند.[31] از باب نمونه شارح صحیح بخاری تصریح می‌کند: «هو شخص بعینه» دجال شخص واقعی و عینی است.[32] اساساً اهل سنت در صحيح بخاري، صحاح سته و خيلي از کتاب­هاي حديثي حتی در کتاب معتبر و قديمي مثل مصنف ابي شيبه که متعلق به سال 120هجري می­باشد، فراوان به بحث از دجال پرداخته­اند. البته اهل سنت دجال را با واژه ديگري به نام مسيح الدجال آورده­اند. مسيح در اينجا به معناي مسح و دست کشيده شده است. آنها معتقدند يک طرف صورت دجال را دست کشيده و پاک کرده­اند و دجال ابرو و چشم ندارد و ممسوح العين است. به همين خاطر به دجال مسيح الدجال مي گويند. دجال همان طور که از اسمش بر مي آيد، نماد تزوير و دروغ است. از ديدگاه اهل سنت پيامبر(ص) وقتي نشانه هاي قيامت را بيان مي کند هم به ظهور امام زمان(عج) اشاره مي کند و هم به خروج دجال مي پردازد که هر دو قبل از وقوع قيامت اتقاق مي­افتد. آنها معتقدند ضد مسيح همان دجال است و دجال دشمن اصلي حضرت عيسي است. در روايات اهل سنت دشمن اصلي حضرت مهدي(عج) دجال است. ولي در روايات شيعه دشمن اصلي حضرت مهدي(عج)، سفياني است و دجال از نشانه­های قیامت است که پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) به وقوع می­پیوندد.
ویژگی­های دجال:

از خصوصیات و ویژگی­های دجال در متون اسلامی به خصوص احادیث نقل شده در کتب روایی اهل سنت، بسیار نقل شده است. اما بیشتر روایات در این باب کنایی و استعاری است و از رموز و کدهایی خاص برای شناسایی دجّال استفاده شده است. و طبیعی است که این گونه عبارات و بیانات نیازمند احاطه، دقت، تأمل و تحلیل عمیق دارد. این ویژگی‌­ها در برخی موارد آن گونه به افسانه شبیه است که عده­ای از محققین را به جایی کشانده که دجال را موجودی سمبلیک و کنایی بدانند . از باب نمونه در روایتی آمده است که أصبغ بن نباته از حضرت علی(ع) پرسید: یا امیرالمومنین، دجّال کیست؟ آن حضرت فرمود: بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت کسی است که او را تکذیب کند. بدان که نشانه‌های او این است که :
چشم راستش کور شده و چشم دیگرش در وسط پیشانی است و مانند ستاره صبح می‌درخشد و در آن گوشت بسته شده‌ای است که با خون درآمیخته است. - میان دو چشمش نوشته است «کافر» که هر با سواد و بی‌سوادی آن را می­خواند.- در دریاها فرو می‌رود.- مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور می کنند طعام است.- در زمان قحطی خروج می‌کند در حالی که بر مرکبی خاکستری سوار است.- هر قدم از مرکب او یک میل است و زمین منزل به منزل زیر پایش در نوردیده می‌شود و بر آبی نگذرد جز آن که فرو رود و جای آن تا روز قیامت خشک بماند.- او با صدای بلندی فریاد می زند به گونه­ای که بین مشرق و مغرب ، صدایش را جن و انس و شیطان می شنوند و می گوید: ای دوستان من! به سوی من آیید. من هستم کسی که آفریده است؟ پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدایت نموده است. و مردم را به شرک فرا می خواند.- او از شهری در آن سوی ماوراء النهرین و قریه­ای که معروف به «یهودیه» است بیرون می­آید.-- آگاه باشید بیشتر پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگانند. - خداوند او را در شام بر سر گردنه‌ای که آن را «افیق» نامند، به دست کسی که عیسی(ع) پشت سرش نماز می خواند، هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشید که پس از آن، حادثه‌ای بزرگ واقع خواهد شد و آن خروج دابّه[33] از زمین است.[34] -فتنه‌ی دجّال، بزرگ‌ترین، گمراه کنده‌ترین و خطرناک‌ترین فتنه‌ای خواهد بود که جهان آفرینش و نسل آدمی به خود دیده است. در این باره پیامبر اسلام(ص) فرمودند:« هیچ فتنه‌ی کوچک و بزرگی در دنیا به وجود نیامده است مگر آن که برای شکل‌گیری فتنه‌ی دجّال آمده است.»[35]-پایه­ فتنه‌ی دجّال بر قتل عام، خونریزی، غارت اموال، شهوت‌پرستی و لجام گسیختگی، و فساد است. - استخدام جنیان وشیاطین. پس از خروج دجّال، عده­ای از جنیان و شیاطین با او بیعت می‌کنند و در خدمت او قرار می‌گیرند و با تمام وجود وی را در تحقق اهداف شیطانی‌اش یاری می­کنند.-استفاده‌ی از سحر، شعبده و جادو و کارهای شگفت انگیز[36] در روایتی دیگر که در شرح صحیح بخاری نقل شده چنین آمده است: رسول‎ خدا(ص) دجال را در خواب ديد و او را چنين توصيف کرد: او مردي تنومند و سرخ رنگ است، موهاي سرش پيچيده و از يك چشم نا‌بينا است.[37] و همچنین فرمود:«إني حدثتكم عن الدجال حتى خشيت أن لا تعقلوا، أن مسيح الدجال رجل قصير أفحج جعد أعور مطموس العين وإنه أعور العين، ليست بناتئه ولا حجراء، واعلموا أن الله عز وجل ليس بأعور، وأنكم لن تروا ربكم حتى تموتوا.» من درباره دجال براي شما صحبت كردم تا اينكه احتمال دادم متوجه نشده‌ايد. اينك به شما مي‌گويم كه مسيح دجال مرد كوتاه قدي است. موهاي پيچيده دارد. يك چشم است و چشم او بي نور است. بي ابرو است، برجسته نيست. اگر دچار مشکل شديد، بدانيد كه پروردگار شما يك چشم نيست و شما نمی­توانید او را ببینید تا این که بمیرید.)[38] یکی دیگر از خصوصیات دجال بر اساس حدیث نبوی این است که او عقيم (بي‌اولاد) است و فرزندي ندارد.[39] و در روایتی آمده که نامش صائد بن صید یا ابن صیاد و کنیه­اش ابو یوسف است.(کلمه دجّال لقب بوده و اسم محسوب نمی­شود) موارد مذکور از ویژگیهای دجال است که در روایات آمده که ظاهر متن روایات با این که دجال شخصی معین و موجودی مشخص است سازگار است. اما کسانی که می­گویند دجال یک رمز و سمبل است و یا یک جریان است ویژگیهای مذکور را با زمان معاصر و جریانات آن توجیه می­کنند. از باب نمونه تک چشم بودن دجّال و داشتن موهای بسیار که آهنگ‌هایی تولید می‌کند را  به رسانه‌های کنونی(اینترنت، رایانه، فیلم‌ها، بازی‌های رایانه‌ای، موبایل و ماهواره‌ها که دائماً خشونت، سکس و لاابالی‌گری، شیطان‌پرستی، انسان‌پرستی، زن‌پرستی و...را ترویج میکنند) و نیز به پیدایش انسان مادی و ماتریالیست که تنها یک چشم دارد آن هم چشم طبیعت بین، و تصور می­کند که جز طبیعت هیچ چیز حقیقت و واقعیت ندارد، تطبیق می­دهند. و یا داعیه‌ی خدایی دجّال را بر احاطه بر فضا و به دست گرفتن اقتصاد جهان و تسلط بر تمام کشورها، توجیه می­کنند. و یا می­گویند منظور از دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است. و توجیهات دیگر
فرجام دجال:

بر اساس روایات نقل شده میان دجّال و امام زمان(ع) درگیری رخ می­دهد که عاقبت آن غلبه و پيروزي امام و يارانش بر دجال و دجالان است. شخص دجال نیز به دست آن حضرت کشته می­شود. اما با توجه به اختلاف در قاتل و کشنده دجال در روايات فريقين می­توان گفت: برخی از روايات، امام(ع) را از ميان برندة و قاتل دجّال معرفي مي‌كنند، به عنوان مثال از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند: «القائم الّذي يقوم غيبته فيقتل الدّجّال»[40] « قائم کسی است که قیام می­کند و دجال را می­کشد.» و در روایتی دیگر از امام سجّاد(ع) نقل شده است كه فرمود: «المهدي الّذي يقتل الدجّال»[41] «مهدی کسی است که دجال را می­کشد.» و همچنین در خطبه‌اي از امام علي(ع) آمده است که فرمود: «يقتله(الدّجال) الله عزوّجلّ بالشّام علي عقبه تعرف بعقبه افيق لثلاث ساعات مضت من يوم الجمعه علي يد من يصلّي عيسي بن مريم خلفه»[42] «خداوند دجال را در عقبه افیق سه ساعت از روز جمعه گذشته به دست کسی که حضرت عیسی پشت سر او نماز می­خواند، می­کشد.» این روایات که غالبا از شیعه نقل شده به طور صریح امام عصر(عج) را از بین برنده دجال می داند. اما دسته‌اي ديگر از روايات که بیشتر در منابع اهل سنت وجود دارند کشنده دجال را حضرت عيسي(ع) معرفی کرده است.[43] مانند این روایت که می­گوید: «ينزّل عيسي فيقتله»[44] «عیسی نازل می­شود و دجال را می­کشد.» و یا این که می­فرماید:«فبيّنت هو كذلك اذ بعث الله المسيح بن مريم فينزّل ... فيقتله ثم يأتي عيسي بن مريم قوم عصمهم الله عنه»[45] «هنگامی که خداوند عیسی را مبعوث می­کند پس فرود می­آید و دجال را می­کشد.سپس قومی همراه عیسی می­شوند که خداوند آنها را حفظ می­کند.» و همچنین در روایتی دیگر که در کتاب سنن ابن ماجه، و مستدرک حاکم از ابی امامه نقل شده چنین آمده است. پیامبر(ص) فرمود:« وَإِمَامُهُمْ رَجُلٌ صَالِحٌ فَبَیْنَمَا إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ یُصَلِّی بِهِمْ الصُّبْحَ إِذْ نَزَلَ عَلَیْهِمْ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ الصُّبْحَ فَرَجَعَ ذَلِکَ الْإِمَامُ یَنْکُصُ یَمْشِی الْقَهْقَرَى لِیَتَقَدَّمَ عِیسَى یُصَلِّی بِالنَّاسِ ......فَیُدْرِکُهُ عِنْدَ بَابِ اللُّدِّ الشَّرْقِیِّ فَیَقْتُلُهُ .......»[46]« امام آنها مرد صالحی است، وقتی امام جلو می‌رود تا نماز را اقامه کند، عیسی از آسمان نازل می‌شود، آن امام به درون صف بر می‌گردد تا عیسی امامت مسلمین را بر عهده بگیرد، .....مردم در باب لد شرقی او را دستگیر کرده و حضرت عیسی او به قتل می‌رساند، با مرگ دجال یهود شکست می‌خورد.» در این گونه روایات قتل دجال به حضرت عیسی نسبت داده شده است. از آنجا که دو گونه تعبیر در روایات شیعه و سنی وجود دارد و امکان جمع میان آن دو نیز وجود دارد معلوم می­شود که کشتن دجال در نهایت به دست یکی از بزرگان و مسئولین حکومت جهانی اتفاق می­افتد حال یا به دست رهبر حکومت( حضرت مهدی ع) و یا به دست کسی که به امر خدا به یاری وی می­آید و به او اقتدا می­کند و در حکم وزیر و یاور اوست.(حضرت عیسی ع) پس اگر در منابع اهل سنت آمده كه دجال به دست عيسى«ع» كشته مى‏شود منافاتى با ديدگاه شيعه ندارد. زيرا عيسى(ع) تابع حضرت مهدى(عج) بوده و به دستور او دجال را مى‏كشد. نکته دیگر این است که در روایات مرگ دجال با نزول عیسی گره خورده اسـت. طـبق احـادیث نبوی عیسی نزول خواهد کرد و دجال را در مکانی‌ به‌ نام «لده»، شـهر کـوچکی در نزدیکی اورشلیم، خواهد کشت. بـسیاری از مسلمانان کشتن دجال را به معنای تـحت الفظی در نـظر‌ گرفته­اند‌ و تعدادی از محققان معاصر نیز بر زبان نمادین احادیث تاکید دارند. و می­گویند: عیسی‌ نماینده‌ حق و دجال نماینده بـاطل است. بنابراین از بین رفـتن دجـال به وسیله عیسی به‌ مـعنای‌ نـابودی‌ باطل است. و درباره کشتن دجال می­گویند: کشتن یک شـخص در مـیان نـیست بلکه از بین رفـتن‌ یک‌ جـنبش‌ بی­دینی یا مادی‌گرایی مدّ نـظر اسـت. عیسی که نمایانگر هویت‌ کلی‌ مسیحیت‌ است، دجال را که نمایانگر هویت کلی کفـر اسـت، خواهد کشت»  گر چه این عده مـعنای‌ ظـاهری حـدیث را رد نـمیکنند، و در تفسیر این حدیث که «عیسی دجال را خواهد کشت» می‌گویند:«شخص عیسی‌(ع) با‌ شمشیرش شـخص دجـال را خـواهد کشت.»[47]
تحلیل و بررسی:

در یک نگاه عـلما و محققین‌ درباره احادیث نبوی در بـاب دجال‌، را می­توان به‌ سه‌ گروه‌ تقسیم‌ کرد‌: گروهی روایات را به همان صورت ظاهری می­پذیرند، گروهی آن را تفسیر می‌کنند، و گروهی دیگر موثق بودنشان را انکار می­کنند. به نظر گروه اول پیامبر(ص) حقیقت را بیان کرده و امری غیرممکن نیست. از این رو روایات را باید به معنای ظاهری دانست و اگر گفته شده که وی اعمال خارق العاده­ای انجام خواهد داد. چنین برداشتی خارج‌ از‌ چارچوب عقل نیست، بلکه یک مسئله غـیبی است. و نباید تفسیر به رأی شود. گروه دوم که قائل به تفسیر روایات­اند معتقدند روایات‌ مربوط‌ به دجال موثق و معتبرند. امّا مفاهیم استعاری دارند. از این رو تفسیر روایات برای فـهم ‌ ‌ما امری اجتناب ناپذیر است.[48] گروه سوم وثاقت حدیث‌ را‌ نمی­پذیرند و معتقدند دجال آن گونه که در حدیث آمده با تعالیم قرآن در تباین است. زیرا‌ در قرآن در سوره­های انعام، انبیاء، و حج آمده که روز قیامت به‌ طور ناگهانی به وقوع‌ خـواهد‌ پیوست.‌ و این با آمدن دجال که از علائم قیامت است نمی­سازد. از سوی دیگر معجزات منسوب به دجال در ‌‌کتب‌ حدیثی پرمایه‌تر از معجزاتی هستند که انبیا برای اثبات نبوت خویش انجام‌ میدادند‌. از این رو خداوند این معجزات را که هـدف آنـها فریب مردم است به دجال‌ نخواهد داد. علاوه بر این که این روایات با تعالیم‌ قرآن منافات دارد. زیرا در‌ قرآن آمده است:‌«در سنت خداوند هیچ تغییر و تبدلی رخ نخواهد داد»[49] اما در میان معاصرین آیه اللَّه ابراهیم امینی نیز در کتاب «دادگستر جهان» نسبت به روایات دجّال تردید کرده و آنها را ضعیف و غیر قابل اعتماد دانسته و با این که اصل وجود دجال را پذیرفته ولی خصوصیات و ویژگیها و سایر امور مرتبط به وی را مبهم دانسته و مسکوت­عنه گذاشته است.[50] کامل سلیمان مولف کتاب «یوم الخلاص» با این که احادیثی از شیعه و سنی در باره­ی دجّال نقل کرده می­گوید:«مسئله دجال، قضیه­ای مبهم بوده و بالفعل غیر قابل پذیرش است. زیرا اولاً: اخبار آن غیر معتبرند. ثانیاً: امور جعلی در آن­ها مشاهده می­شود که با بلندترین صدا، فریاد زده و اعتراف می­کند که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و ائمه طاهرین علیهم السلام از ابراز داشتن این خرافات و اراجیف منزّهند. ثالثاً: اساساً برخی از این روایات جعلی بوده و سندشان ساختگی است. امّا برخی علایم ذکر شده در باره ی دجّال بر بعضی پدیده های شوم امروزی منطبق است که آدمی را متقاعد می­سازد که اخبار صحیح این باب نیازمند به تأویل است؛ یعنی زبان این روایات سمبلیک است ... بار دیگر تکرار می­کنم که تقریباً با یقین می­توانم بگویم 90% احادیث دجّال، جعلی است و زبان 10% باقی مانده نیز رمزی است و این بدان معناست که مقصود از دجّال، افراد دیگری از زمره­ی جبّاران و سفاکان و مفسدان و احتمالاً برخی از سران دژخیم یهود صهیونیست است. ولی در مجموع اکنون نمی­توانم احتمال صدور سخنانی از پیشوایان دین را که راویان عمق آن را درنیافته و از این رو، تخیلات و برداشت­های پنداری خویش را بدان افزوده باشند، نفی کنم.»[51] آیه الله سید محمد صدر نیز در کتاب «تاریخ الغیبه الکبری» پس از بررسی­های زیاد درباره دجال معتقد است غالب روایات مربوط به دجّال دارای دو اشکال جدی هستند، اول ضعف سندی و سپس دلالت بر ایجاد معجزات مضلّه (که به لحاظ قوانین کلامی محال است. به این معنا که خداوند قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ و کذاب تفویض نمی­کند.) وی در نهایت می­گوید: وجود دجّال امری است حق، لکن مراد از آن یک فرد مشخص با همان اوصاف کذایی نیست، بلکه مقصود یک سری پدیده های اجتماعی، فرهنگی است.[52] برخی دجال را فردی مشخص و معین می دانند. شخصی که با عنوان«دجّال» و با همان خصوصیات و ويژگي‌هاي موجود در روایات خروج می کند و دائماً در صدد فریب و حیله­گری، فساد و انحراف مردم با ابزارهای گوناگون است. در برخی روایات توصیفاتی برای او ذکر شده است. مانند: دجال مردی چاق،‌سرخ ‌رو، موی سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوری است که بر روی آب قرار دارد.[53]  تقریباً همه احادیث، دجال را به ‌عنوان یک شخص و موجودی زشت، کثیف و یک چشم (الاعور) توصیف می کنند.

ظاهر تعدادی از روایات بیان­گر این احتمال است و پیروان این دیدگاه به روايت اصبغ بن نباته در باره پاسخ سوال از دجال توسط حضرت علي (ع) استناد کرده­اند. که آن حضرت فرمود: دجّال، صائد بن صيد است. بدبخت کسي است که او را تصديق کند و خوشبخت کسی است که او را تکذيب کند. چشم راستش ممسوح و چشم ديگرش بر پيشاني است و مانند ستاره صبح مي‌درخشد. در آن، عَلَقه‌اي (خون‌ بسته شده) است که با خون در آميخته است و ميان دو چشمش نوشته شده «کافر‌». در درياها فرو مي‌رود و آفتاب با او مي‌گردد. مقابل او کوهي از دود و عقبش کوهي سپيد است که مردم تصور مي‌کنند طعام است. در زمان قحطي خروج مي‌کند در حالي که بر الاغ سپيدي سوار است. هر گام الاغش، يک ميل است و زمين، منزل به منزل زير پايش در نورديده شود. بر آبي نگذرد جز آنکه فرو رود تا روز قيامت. به آوازي که همة جن و انس و شياطين  در شرق و غرب عالم آن را مي‌شنوند، فرياد کند: اي دوستان من! نزد من آييد. منم آن که آفريد و تسويه کرد و تقدير کرد و رهبري نمود. منم پروردگار شما. دشمن خدا دروغ مي‌گويد. او يک چشمي است که غذا مي‌خورد و در بازارها راه مي‌رود. به راستي که پروردگار شما، نه يک چشم است و نه غذا مي‌خورد، نه راه مي‌رود و نه زوال دارد و خدا از اين اوصاف برتر است. آگاه باشيد! بيشتر پيروانش در آن روزگار، ناپاک زاد‌گان‌اند و صاحب پوستين‌هاي سبز. خداوند تعالي او را در شام بر سر گردنه‌اي که آن را افيق نامند به دست کسي که عيسي(ع)  پشت سرش نماز مي‌خواند، هنگامي که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشيد پس از آن، حادثه بزرگ و قيامت کبرا باشد.»[54] اما  دسته­ای دیگر از روایات بیان کننده نکات عجیب و غریبی مثل اینکه با او کوهی از غذا و نان هست و بر الاغی سوار می­شود که بین دو پای او چندین فرسنگ راه هست و..... سازگار نیست و نمی­توان آن خصوصیات را بر شخص تطبیق کرد.

 دجال عنوانی کلی برای افراد حیله­گر و در واقع سمبل و نماد است.

برخی بر این باورند که دجّال، مانند شیطان نام شخص معینی نیست. از این رو هرکسی که روش و ابزارش حلیه‌گری فریب و نیرنگ باشد، دجّال است. وجود دجالهای متعدد در سخنان پیامبر اسلام(ص) این احتمال را تقویت می‌کند. همان گونه که فرمود:« قیامت برپا نمی‌شود تا وقتی که مهدی(عج) از فرزندانم قیام کند و مهدی قیام نمی‌کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هرکدام بگویند من پیامبرم.»[55] برخی نیز با دیدن ویژگی‌های شگفت‌انگیز دجال که در روایات آمده آن عبارات را کنایه و استعاره می دانند که به صورت رمزگونه از یک جریان بزرگ و فراگیر شیطانی‌ در آخرالزمان که با تسلط بر عالم، فساد را به غایت می­رساند، و تمام ارزشهای الهی و انسانی را از بین می­برد، خبر می‌دهد. مثلا به اعتقاد برخی جریان فراماسونری كه بر اركان اکثر دولت­هاي جهان و بر ابعاد و وجوه زندگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي جوامع، سلطه يافته است می­تواند همان دجال باشد. پس دجّال یک فرد نیست بلکه عنوانی است کلی برای افراد حیله‌گر که بر سر راه انقلاب جهانی منجی موعود ظاهر می شوند و برای فریب مردم از هر وسیله و حیله‌ای استفاده می کنند.
تحلیل و بررسی:

برخی روایات در این باب اين احتمال را تقويت مي‌کند. مانند: حدیثی از پیامبر(ص) که فرمود: :«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَخْرُجَ الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي وَ لَا يَخْرُجُ الْمَهْدِيُّ حَتَّى يَخْرُجَ سِتُّونَ كَذَّاباً كُلُّهُمْ يَقُولُ أَنَا نَبِي‏» قيامت، برپا نمي‌شود، تا وقتي که مهدي از فرزندانم قيام کند. و مهدي قيام نمي‌کند، تا وقتي که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگويند: من پيامبرم.[56] در بعضی روايات، سخن از دوازده کذّاب، و در برخي دیگر، سي کذاب ‌و در برخي شصت و يا هفتاد دجال و کذّاب آمده است.[57] این که پيامبر(ص) ‌فرمود: «پيش از خروج دجّال، بيش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد.»[58] و نیز روایاتی که درباره خصوصیات دجال است حکایت از وجود دو نوع دجّال دارد. يکي همان دجّال حقيقي و واقعي است که پس از همة «دجّال»‌ها مي‌‌آيد و ديگر عده­ای دروغگو که مردم را گمراه کرده و فریب می­دهند. و این نیز بدیهی است زیرا انقلاب آن حضرت از همة انقلاب‌هاي تاريخ بزرگ‌تر است، و خطر دجّال صفتان در جهت ناامیدی و گمراهی مردم نيز به مراتب بيشتر است. علامه سید محمد صدر نیز معتقد است: همان گونه که از ریشه لغت دجال از یک سو و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده می شود، دجال منحصر به فرد معینی نیست ، بلکه عنوانی است کلی برای افراد پر تزویر و حیله­گر که برای کشیدن توده­های مردم به دنبال خود از هر وسیله­ای استفاده می­کنند. وی در جای دیگر آورده است: مفهوم دجال سمبل پیچیده‌ترین و خطرناک‌ترین دشمن اسلام و خداست و این در واقع توصیف نمودن جهان‌بینی ماتریالیستی غرب است.[59] وی در بحث از نشانه­های ظهور، دجال را نماد « انحرافات عمومی»، سفیانی را نماد «انحراف در داخل مسلمانان» و یأجوج و مأجوج را نمادهایی از"تمدن مادی" می‌داند.[60] ایشان معتقدند که اخبار دجال مبتلا به دو اشکال جدی است. اشکال اول این است که آن روایات از حیث سند ضعیف­اند. و اشکال دوم از حیث دلالت است. به این معنا که دلالت روایات مربوطه با قواعد و قوانین کلامی سازگار نیستند. چرا که دلالت بر ایجاد معجزه به دست شخص گمراه و یا گمراه کننده دارد. در حالی که در مباحث کلامی ثابت شده است که خداوند معجزه را به دست یاغی و کذاب نمی­دهد. از این رو حمل این گونه روایات بر معنا و مفهوم کلی و رمزی بهتر است از طرد و کنار گذاشتن آنها. به خصوص روایات دجال که بعضی از آنها به شخص حضرت رسول(ص) می‌رسد و متعین است که بگوییم رسول خدا(ص) به یک سلسه معانی حقیقی گسترده اجتماعی با این عبارات اشاره فرموده­اند.[61] اما این احتمال نادرست است. زیرا اولاً: قرائن بسیاری در احادیث وجود دارد که همگی از دجّالی معین خبر می­دهند مانند اوصاف خاص و متعددی که برای این فرد ذکر می­کنند. ثانیاً: در روایات از دجال به «الدجال الاکبر»یاد شده و صفات کذایی مانند یک چشم بودن و چشمی بزرگ در وسط پیشانی داشتن و بی مو بودن و... به وی نسبت داده شده است و در بحارالانوار، علامه مجلسی پس از نقل این حدیث می­فرماید: توصیف این دجّال به «اکبر» بر این نکته دلالت دارد که جدا از این دجّال معروف، افراد نیرنگ باز و شیاد دیگری نیز وجود خواهند داشت که ادعاهای باطلی را مطرح خواهند ساخت. البته عده‌ای دیگر از بزرگان نیز دجال را نماد و سمبل می‌دانند. که در این صورت نقش و کارکرد این علائم لغو می‌شود. چرا که امکان تعابیر دیگری نیز وجود داشت و همچنین نظایر آن در روایات دیگر دیده می­شد. و از سوی دیگر نمادین بودن نسبت به موضوعات دیگر هم قابلیت طرح داشت. و این نیز دارای اشکالات متعددی مانند: خلاف ظاهر بودن و خلاف ذهنیت عرفی از احادیث و نیاز به قرینه داشتن است. و از سوی دیگر اگر کسی اشکال کند ، که اخبار مربوط به دجال ، اخبار آحاد و خبر واحد بوده و خبر واحد از اعتبار کافی برخوردار نیست ، در پاسخ به او می­گوییم : اولا اخبار آحاد بر اساس آنچه در کتب اصولی آمده ، چنانچه سایر شرائط را داشته باشد ،  از اعتبار کافی بر خوردار است و در ثانی ، محتوای حدیث دجال اگر از تواتر و فراوانی لفظی برخوردار نباشد ، حتماً از تواتر در معنا برخوردار است و این کافی است در صحت احادیث آن.
دیدگاه آیه الله صافی گلپایگانی:

آیه الله صافی گلپایگانی در جلد سوم کتاب ارزشمند منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر(ع) درباره خروج دجال بیست و شش حدیث و درباره فرجام دجال شش حدیث را نقل کرده و یک بحث علمی و دقیقی را ارائه داده است.[62] از نگاه وی اکثر اهل سنت معتقدند بلکه اجماع دارند بر این که دجال شخص معینی است.[63] وی به کلام شارح کتاب صحیح بخاری و نیز تعدادی از علمای اهل سنت استناد کرده و آورده است: قال الكرماني (شارح صحيح البخاري): «هو شخص بعينه، ابتلى اللّه به عباده، و أقدره على أشياء من مقدورات اللّه تعالى، من إحياءالميّت، و اتّباع كنوز الأرض، و إمطار السماء، و إنبات الأرض بأمره، ثمّ يعجزه تعالى بعد ذلك فلا يقدر على شي‏ء منها، و هو يكون مدّعيا للإلهيّة....»[64] دجال شخص معینی است که خداوند به سبب آن بندگانش را امتحان می­کند و او را بر اموری قادر ساخته است از جمله زنده کردن میت، دسترسی به گنجهای زمین، باریدن باران و رویش گیاهان سپس او را ناتوان ساخته در حالی که ادعای الوهیت و خدائی دارد....البته مولف محترم روایات خروج دجال و این که وی شخص معینی است را از دیدگاه اهل سنت متواتر می­داند. ولی دیگر تفاصیل نقل شده در باره دجال را خبر واحدی می­داند که نمی­توان به قطعی الصدور بودن و دلالت آن اطمینان کرد.[65] نکته دیگر این است که مولف بر این که دجال ادعای خدائی می­کند نه ادعای نبوت تأکید کرده تا اشکال مشهور در مباحث کلامی مبنی بر این که خداوند معجزه را به دست کذاب نمی­دهد را دفع کند. از نظر وی علت گرویدن عده زیادی به دجال، استضعاف فکری، تقیه و خوف از اذیت و آزار دجال می­داند چرا که فتنه­ای است شدید و عظیم و متحیرالعقول به گونه­ای که انبیای الهی امت خود را از آن برحذر داشته­اند.[66] صاحب منتخب الاثر در بحث دیگری تحت عنوان تنبیه حمل کردن الفاظ غریب موجود در احادیث دجال را بر اموری که خلاف ظاهر است را صحیح نمی­داند و معتقد است باید دافع عقلی یا شرعی بر خلاف ظاهر روایات وجود داشته یاشد که بتوان حمل بر خلاف ظاهر را پذیرفت.[67] وی بیان می­کند که حمل روایات مربوط به تفصیلات دجال بر خلاف ظاهر چون سبب ایمان و اعتقاد نمی­شود. (زیرا مربوط به فروعات احکام و اموری که محفوف به قرائن باشد نیست.) خود تکلف بلا فائده است.[68] و اساساً غرابت معنا در حدیث نمی­تواند سبب حمل حدیث بر معنای کنائی و استعاره­ای شود. اگر این گونه باشد بسیاری از آیات و روایات را باید حمل بر خلاف ظاهر کرد و این نیز واضح البطلان است.[69] زیرا سبب می­شود که دین در معرض تحریف و تغییر قرار گیرد.[70] از این رو مناسب است در این مواقع(احادیثی که مبین تفصیلات دجال است.)اگر حدیث به حد تواتر نرسیده است در سند آن دقت کرد. اگر معتبر نبود به آن اعتناء نکرد. و اگر قرائنی که موجب علم به صدور حدیث می­شود وجود نداشت مانند خبر واحد با آن معامله می­شود. ولی اگر موجب علم شد ایمان و اقرار به آن واجب است.[71] اما در جوامع حدیثی شیعه گر چه درباره خروج دجال روایات کمی وجود دارد ولی در اصل وجود دجال اتفاق نظر وجود دارد. ولی روایات بیانگر تفصیلات دجال دارای ابهام است علاوه بر این که برخی از جهت سند تضعیف شده­اند و برخی از جهت متن و مضمون مخالف مذهب شیعه هستند. از سوی دیگر در غیر فروع دین و احکام احتجاج به خبر واحد صحیح نیست و دارای اشکال است.[72] در نهایت مولف محترم منتخب الاثر از میان روایات مربوط به تفصیلات دجال خبر مفضل را صحیح می­دانند زیرا از ائمه معصومین(ع) نقل شده است. و باقی روایات را غیر قابل اعتناء می­دانند زیرا از اشخاصی غیر از اهل بیت(ع) (ابوهریره، کعب الاحبار، خوارج، طواغیت و ناصبین) اخذ شده است. در مجموع ایشان تأویل و حمل روایات دجال را بر خلاف ظاهر قبول ندارند و آن را خطری بزرگ می­دانند، مگر این که دافع عقلی یا شرعی وجود داشته باشد.
نتیجه گیری:

در متون دینی در میان انواع فتنه­هائی که به مردم رو می­آورد، به چند فتنه (دجال، سفیانی، شیطان و....) بیش از دیگر موارد، توجه شده است. و به نظر می رسد این فتنه ها بیش از دیگر موارد، انسان­ها را مبتلا می­کند. و با توجه به روایات و متون دینی به ویژه اهل سنت بر روی فتنه دجال بیشتر نظر شده و از آن بحث شده است. و از آن به اشد الفتن یاد شده است. چرا که در این دوره بسیاری از مردم در معرض امتحان و آزمایش الهی قرار می­گیرند و به دلیل سختی آن عده­ی زیادی گمراه شده و از حرکت در مسیر اصلی باز می­مانند. در اصل وجود و خروج دجال میان فریقین اتفاق نظر است. اما در این که شخص معینی است آن گونه که اکثر اهل سنت می­گویند یا این که نماد و عنوان کلی است آن گونه که برخی از محققین شیعه می­گویند اختلاف نظر است. آیه الله مکارم شیرازی، آیه الله امینی و آیه الله صدر معتقدند دجال نماد و سمبل تمدن غرب و استکبار جهانی است. در مقابل آیه الله صافی معتقد است ظواهر روایات بیانگر این است که دجال شخص معینی است و خلاف ظواهر نیازمند دافع عقلی و یا شرعی و قرائنی است که موجب علم به صدور شود. و الا حکم این اخبار حکم خبر واحد است.
منابع:

    جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، محقق محمد باقر محمودی، بیروت، موسسه المحمودی
    فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، محقق:مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، گرداورنده: محسن آل عصفور، قم، موسسه دار الهجره، ١۴09ق.
    ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، موسسه النشرالاسلامی، بی تا.
    طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، قم، موسسة المعارف الاسلامیه، چ اول، 1425 ق.
    ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت، دارصادر، چ اول، 1997م.
    ابن بابویه، محمد بن علی، كمال الدين و تمام النعمه، تهران،دارالكتب الاسلاميه، چ سوم، 1377ش.
    کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران،دارالکتب الاسلامیه، 1363ش.
    الجوينى، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطين، بيروت، مؤسسه المحمودى، 1400ق.
    طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ترجمه: مجتبی عزیزی، قم، نشر مسجد جمکران، چ اول،1386ش.
    الغيبه، نعماني، ابن ابی زینب، تحقيق: فارس حسون كريم، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1403ق.
    مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دارالوفاء، چ اول، 1404ق.
    السیوطی، جلال الدین ، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور،قم،کتابخانه آیه الله مرعشیٍ، 1306ق.
    متقی هندی، علی بن حسام، کنزالعمال،بیروت، دارالکتب العلمیه،
    اﺑﻦ ﺣﻤﺎﺩ ﺍﻟﻤﺮﻭﺯﻱ، نعیم، ﺍﻟﻔﺘﻦ، ﺗﺤﻘﻴﻖ:ﺍﻟﺪﻛﺘﻮﺭ ﺳﻬﻴﻞ ﺯﻛﺎﺭ. ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻔﻜﺮ، ﺍﻟﻄﺒﻌﺔ: ١٤١٤ ق.
    حجاج نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم،
    صدر، سید محمد ، تاریخ غیبت کبرا، ترجمه: سیّد حسن افتخارزاده، تهران، نیک معارف،1382ش.
    ابن بابویه، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1385ش.
    طوسی، محمد بن حسن، الامالی، مترجم:حسن‌زاده، صادق،انديشه هادي،قم ،1388ش.
    زبيدى واسطى، سيد مرتضى، تاج العَروس من جواهر القاموس، بیروت، مکتبة الحیاة، چ اول، ۱۳۰۶ق
    ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، بیروت، دار احياء التراث العربي.
    ابن فارس، احمد بن فارس، مقاییس اللغه،محقق:هارون، عبد السلام محمد، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.
    سنن ابن ماجه، أبو عبدالله محمد بن یزید القزوینی،تحقیق:محمد فؤاد عبدالباقی،دار إحیاءالکتب العربیة.
    الفریدی، خلیل بن‌احمد (1967)، کتاب العین، ویراستة مهدی المخزومی و ابراهیم الثمری، بغداد.
    شیخ صدوق. کمال الدین و تمام النعمة. انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
    شیخ طوسی. الغیبة. قم، بصیرتی. ۲۷۸.
    إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب، يزدى حايرى، على،‏ مؤسسة الأعلمى،بيروت‏1422 ق‏
    بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر، 1401ق.
    امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، قم، نشر شفق، چاپ نوزدهم، 1377ش.
    صدر، سید محمد، موسوعه الامام المهدی، قم، دار الکتاب الاسلامی، چاپ دوم، 1427ق.
    المستدرک علی الصحیحین، محمد بن عبدالله، حاکم نیشابوری، المکتبه العصريه، بیروت ۱۴۲۰.
    کشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلی، علی بن عیسی، الشريف الرضي، قم .
    المسائل العشر في الغيبة. محمد بن محمد بن نعمان، مرکز الدراسات التخصصیه فی الامام المهدی(ع)، نجف اشرف.
    فتح الباری، شهاب‌الدین احمد بن علی(ابن‌حجر)، عسقلانی، بیروت،دارالمعرفه للطباعه والنشر،چ دوم،بی‌تا.
    معجم أحادیث الإمام المهدي (علیه السلام)، موسسه معارف اسلامی، مسجد مقدس جمکران، قم
    المنهاج في شرح صحيح مسلم بن الحجاج، محيي الدين يحيى بن شرف النووي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة الثانية، 1392ق.
    تاريخ غيبت كبرى‏، صدر، محمد، مترجم: افتخار زاده، حسن‏، ناشر: نيك معارف‏،تهران1382 ه. ش‏
    سنن أبی داود، سلیمان‌ بن‌ اشعث، ابو داود، محقق: سید محمدمحقق:عبدالخیر، عبدالقادر محقق:ابراهیم، سید، موسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، قاهره ، مصر
    مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، دار المفيد، قم، چ اول، 1372 ه.ش.

 

[1] .استادیارو عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

[2] . عثمان بن سعيد، أبو عمرو الداني‌، السنن الوارده في الفتن ، ص35.

[3] . نعیم بن حماد، المروزی، الفتن، ص28.

[4] . ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 237.

[5] . ابن منظور، لسان العرب، ج‏11، ص، 237.« الدُّجَيْل‏ و الدُّجَالة؛ القَطِران. و الدَّجْل‏: شدّة طَلْي الجَرْب بالقَطِران. و دَجَلَ‏ البعيرَ: طَلاه أن، و در: عَمَّ جسمَه بالهِناء، و إِذا هُنِئَ جسد البعير أَجمع فذلك‏ التَّدْجِيل.»

[6] . همان.

[7] . همان، «و دَجَلَ‏ الرجلُ و سَرَج، و هو دَجَّال‏: كَذَب، و هو من ذلك لأَن الكذب تغطية، و الدَّاجِل‏: المُمَوِّه الكَذَّاب، و أن سمي‏ الدَّجَّال‏. و الدَّجَّال‏: هو المسيح الكذاب، و إِنما دَجْلُه‏ سِحْره و كَذِبُه.ابن سيدة: المسيح‏ الدَّجَّال‏ أنه من يَهُود يخرج في آخر هذه الأُمة، سمي بذلك لأَنه يَدْجُل الحَقَّ بالباطل، »

[8] . همان، ج 6، ص 80.

[9] . الفریدی، ج 3، ص156-157.

[10] . ابن‌منظور،لسان العرب، ج 4، ص 4196-4199.

[11] . خليل بن احمد فراهيدي،كتاب العين، ج‏6، ص80 . « و الدَّجَّال‏: المسيح الكذّاب، و دَجْلُهُ‏ سِحْرُه و كذبه لأنه‏ يَدْجُلُ‏ الحق بالباطل أي يَخْلِطه، و هو أنه من اليهود يخرج في آخر هذه الأمة.»

[12] . ابن منظور، لسان العرب، ج‏11، ص، 237.

[13] . مرتضی، زبیدی، تاج العروس: ج۱۴ ص۲۲۸.

[14]  .محمد، محمدی ری شهری، دانشنامه امام مهدی(عج): ج۷، ص456.

[15] . فرائد السمطین,ج2,ص334.

[16] . مسند احمد,ج5,ص16,معجم احادیث الامام المهدی(عج),ج3,ص 69.

[17] . ابراهیم بن محمد، الجوینی، فرائد السمطین، ج2، ص334.

[18] . احمد بن حنبل، البغدادی، مسند احمد، ج5، ص16.

[19] . محمد بن حسن، الطوسی، کتاب الغیبه، ص 436، ح 426 و محمد باقر، مجلسی، بحار الأنوار، ج52، ص209.

[20] . سلطان محمد، استرآبادی، تحفه المجالس، ص 334 و لطف الله، صافی گلپایگانی، تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، ، صفحه193.

[21] . ابراهیم، امینی، دادگستر جهان، ص ۲۲۴.

[22] . ابراهیم، شفیعی سروستانی، پرسش از موعود، ص 133.

[23] . ابراهیم بن محمد، الجوینی، فرائد السمطین، ج2، ص334.

[24] . احمد بن حنبل، البغدادی، مسند احمد، ج5، ص16.

[25] . متقی هندی، کنزالعمال،ج14، ص22.

[26] . محمد بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، ص210 و محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج2، ص103 و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج8، ص195.

[27] . سید محمد، صدر، موسوعه الامام المهدی،  ج2،ص 511.

[28] . ابراهیم، امینی، دادگستر جهان، ص 223.

[29] . محمد بن اسماعیل، بخاری، صحیح البخاری، ج4، ص105.

[30] . سعد­الدین، تفتازانی، شرح المقاصد، ج 1، ص. 307

[31] . صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ج3،ص 282.

[32] . ابن حجر، عسقلانی، فتح الباری، ج16،ص 218.

[33] . دابه به معنى جنبنده و ارض به معنى زمين است، و بر خلاف آنچه بعضى مى‏پندارند دابه تنها به جنبندگان غير انسان اطلاق نمى‏شود، بلكه مفهوم وسيعى دارد كه انسانها را نيز در بر مى‏گيرد، مسلمانان، چه شيعه و چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـه الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـه ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائلند كه دابّـه الأرض، جنبنده‌اي از جنبندگان زمين است، امّا شيعيان بر اين باورند كه دابّـه الأرض، يك شخص معيّن است. دابّـه الأرض يكي از نشانه‌هاي الهي است كه خداوند آن را در آخرالزّمان پديدار مي‌سازد و از علامت‌هاي نزديكي روز قيامت است. که قرآن كريم در سوره نمل آیه 82. بدان اشاره كرده است:« وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ»

[34] . محمد بن علی، ابن بابویه، کمال الدین، ج2، ص 526 و موسسه معارف اسلامی، معجم احادیث الامام المهدی ع، ج3، ص132،ح 670. و مانند آن رجوع شود به: ميرزا حسين، نوري، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 326.

[35] . احمد بن حنبل، البغدادی، مسند احمد، ج5، ص111.

[36] .ر.ک: نعیم بن حمّاد، الفتن،ج2 و احمد بن حنبل، البغدادی، مسند احمد، ج5.

[37] . ابن حجر، عسقلانی، فتح الباری، ج13، ص90.

[38] . محمد ناصر الدين، الالبانی، صحيح الجامع الصغير، ج2، ص318.

[39] . يحيى بن شرف النووي، المنهاج في شرح صحيح مسلم بن الحجاج، ج4، ص2242.

[40] . محمد بن علی بن بابویه، كمال الدّين، ج 2، ص 335 و محمدجعفر طبسى و...، معجم احاديث الامام مهدى(عج)، ج 2، ص 134.

[41] . همان.

[42] . همان، ص 525.

[43] . ر.ک: محمد بن عبدالله، النيشابوري، المستدرک، ج4، ص 2250. و احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 6، ص 75.

[44] . احمد بن محمد، البغدادی، مسند احمد، ج 6، ص 75. و طبری، ابوجعفر، تفسیر طبری، ج۳، ص۲۹۰ و ابن کثیر، اسماعیل ابن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۵۷۹.

[45] . محمد بن عبدالله، النيشابوري، المستدرک، ج4، ص 2250.

[46] . محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، ج2 ،ص1359، بَابُ فِتْنَةِ الدَّجَالِ، وَخُرُوجِ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ.

[47] . بدیع‌الزمان سعید،‌ نورسی، شـعاعلار (پرتـوها)، ج ۱، ص۳۴۷.

[48] .مانند: سعد الدین تفتازانی متکلم مشهور اهل سنت که ظهور دجال را به‌ عنوان سلطه شر و فساد بر روی زمین تفسیر کرد.

 

[49] .سوره احزاب، آیه 62.

[50] . ر.ک. ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص 223 الی226.

[51] . کامل سلیمان،یوم الخلاص، ص 711 .

[52] . ر.ک. سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبری، ص 517.

[53] . مسلم بن حجاج، النیشابوری، صحیح مسلم، ج ۹، باب ۱۰۹۴، ح ۱۹۴۷.

[54] .  محمد بن علی، ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، باب 47، ص۵۲۶، ح۱.   

[55] . محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد،ج2، ص371 و سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، ج 4، ص 115. «لاتقوم الساعة حتي يخرج المهدي من ولدي و لايخرج المهدي حتي يخرج ستون کذابا کلهم يقول انا نبي.»

[56] . همان، ج۲، ص۳۷۱.    

[57] . ر.ک: علی بن حسام، متقی هندی، کنز العمال، ج۱۴، ص۱۹۸.

[58] .همان، ص200.

[59] . سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبری، سید محمد صدر، ترجمه افتخارزاده، ص ۶۴۳٫

[60] . سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص۶۴۷ -۶۴۰ و تاریخ ما بعد الظهور، ص۱۴۹ و ۱۷۳.

[61] . سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبری، ترجمه افتخارزاده، ص ۶۴۳.

[62] .ر.ک: لطف الله، صافى گلپایگانی، منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر (ع)، ج3، ص 280 و479 .

[63] .همان، ص286. (هذه كلمات بعض أكابر محدّثي أهل السنّة، و يظهر منها إجماعهم على خروج الدجّال في آخر الزمان، و فتنة الناس به، و أنّه شخص بعينه، بل يظهر منها اتّفاقهم على وقوع جميع التفاصيل المذكورة في أخبارهم، و قد عرفت ممّا سبق أنّ ما يصحّ دعوى تواتر الأحاديث فيه، هو: خروج شخص ملقّب بالدجّال في آخر الزمان، يكثر منه الكذب و التلبيس، و تغطية الحقّ بالباطل، و الإفساد في الأرض.)

[64] .همان، ص283.

[65] .همان، ص286. (و أمّا التفاصيل المذكورة في هذه الأحاديث، سيّما الطائفة الثانية منها، فلا تبلغ حدّ التواتر؛ لتفرّد رواتها بها، فحكمها حكم أخبار الآحاد، فإنّها لا توجب علما و اعتقادا بمضمونها؛ لكونها غير قطعيّ الصدور و الدلالة)

[66] .همان، ص285.

[67] .همان، ص290.

[68] . همان، (لا يجوز حمل ألفاظ الحديث على خلاف ما يدلّ عليه ظاهره، و تأويله بمجرّد غرابة مضمونه إذا لم يكن هناك دافع عقلي أو شرعيّ منه.فإذا كان الخبر متواترا يحصل الاطمئنان و الاعتقاد بمضمونه، و في‏أخبار الآحاد إذا لم يكن الخبر في الفروع و الأحكام و لم يكن محفوفا بالقرائن الّتي توجب العلم بصدوره لا يحصل الإيمان بمضمونه؛ لأنّ الخبر إذا كان غير قطعي الصدور لا يتأتّى منه الإيمان و الاعتقاد، لاحتمال عدم صدوره، أو وقوع اشتباه في نقل متنه. و أمّا حمله على خلاف ظاهره، فإن كان على سبيل الجزم فهو قول بغير علم، و إن كان على سبيل الاحتمال فلا اعتناء به قبال ظهوره في معناه الّذي لو كان الخبر مقطوع الصدور يوجب الإيمان و الاعتقاد به، و لا يترتّب على إبداء هذا الاحتمال فائدة إذا.فلا فائدة في التكلّف بحمل أخبار الآحاد الدالّة على تفصيلات أمر الدجّال على خلاف ظاهره، بعد العلم بأنّها لا توجب العلم و العقيدة و لا العمل)

[69] . همان، ص292. (ففي القرآن و السنّة الثابتة كثيرا ما يوجد أغرب من ذلك، فالأولى بل الواجب ترك التأويل و الحمل على خلاف الظاهر بمجرّد الغرابة، فإنّه خلاف التسليم و التصديق بما أخبر عنه الرسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من الامور الغيبيّة، مثل معجزات الأنبياء الّتي يستغربها، بل يحكم بامتناع وقوعها أصحاب المادّة، المؤمنون بالعلل المادّيّة، مثل قلب العصا بالثعبان، و إبراء الأكمه و الأبرص، و غيرها من الخوارق الّتي لا يمكن أن يستند وقوعها إلى أي سبب مادّيّ.)

[70] . همان، (مجرّد غرابة المضمون- سيّما في مثل هذه الأخبار- ليست قرينة على إرادة المعنى المجازي، خصوصا مع عدم غرابتها من حيث النوع، فالآيات القرآنيّة و الأحاديث الغريبة في باب الملاحم، و أشراط الساعة، و مشاهد القيامة أكثر من أن تحصى، و القول بجواز تأويلها و حملها على غير معانيها الظاهرة فيها يجعل الدين معرضا للتحريف و التغيير.)

[71] . همان، ص293.

[72] .همان، ص294.

 

موضوع

موضوع