رفتن به محتوای اصلی
لطفا صبر کنید...

پایه‌های روایی مهدویت از دیدگاه اهل سنت مبتنی بر منتخب الاثر

مقدمه
باور به منجی موعود يکي از آموزه‌های مهم اديان الهی است؛ این باور در فرهنگ اسلامي در قالب اندیشه مهدویت متجلی شده و دارای اهميت ویژه‌ای است و در حقیقت يکي از فصول مشترک فرق و مذاهب اسلامي به‌حساب می‌آید. در منابع و متون اهل تسنن، مسأله مهدويت همواره مورد توجه جدی بوده و در این خصوص روایات زیادی در متون حدیثی آنان نقل شده است. و محدثین و راویان بسیاری از آنان، احادیث مربوط به مهدویت را در کتاب‌های مختلفی نقل کرده‌اند.
شیخ محسن عبّاد از متفکران معاصر اهل تسنن با نوشتن دو مقاله  در باره مهدویت، در این باره می‌گوید: «برخی از روایات می‌توانند برخی دیگر را  تفسیر کنند؛ بنابراین روایاتی که در سنن و مسانید آمده، این دسته از روایات، روایات یاد شده از بخاری و مسلم  را تفسیر می‌کنند و همگی آن‌ها دلالت دارند مبنی بر اینکه آن فرد صالحی که در این روایات به آن اشاره شده، او مهدی(ع) است». وی با تأکید بر این امر، چند نفر از صحابه که احادیث مهدویت را از رسول خدا(ص) روایت کرده‌اند را نام می‌برد؛ و همچنین از محدثین و عالمانی که این دسته از احادیث را در کتب‌شان نقل کرده‌اند یاد می‌کند. افرادی چون: أبو داود، ترمذي، ابن ماجة، نسائي، أحمد، ابن حبّان، حاكم نیشابوری، أبو نعيم اصفهاني و... علاوه بر آن از کسانی یاد می‌کند که به صورت مستقل در باره مهدویت کتاب نوشته‌اند؛ مانند: أبوخيثمة، أبونعيم اصفهانی، جلال‌الدین سيوطي، ابن كثير، ابن حجر مكّي هيتمي، متّقي هندي، شوكاني و ... و در نهایت می‌گوید: امت اسلامی از اهل سنت و اشاعره، احادیث مربوط به مهدی(ع) را پذیرفته‌اند. این احادیث دلالت می‌کنند مبنی بر اینکه-مهدی(ع)- حقیقت ثابتی است که در آخر الزمان محقق خواهد شد. بنابراین کسی‌که می‌گوید این احادیث ساخته و پرداخته شیعیان است و نمی‌توان آن‌ها را به پیامبر(ص) نسبت داد؛ سخن درستی نگفته است؛ و این حرف یا از روی جهل و نادانی است و یا از روی عناد و لجاجت با حق است؛ زیرا با این حجم وسیع و با آن طرق متعددی که در کتب آمده، این حقیقت را بیان می‌کند که آن احادیث از سوی رسول خدا(ص) بیان شده‌اند. وی در نهایت می‌گوید: «خروج مهدي(ع) در آخر الزمان بر طبق سُنّت خداوند است. زیرا سُنّت الهی بر درگیری دائم میان حق و باطل استوار است. در نتیجه خداوند در هر زمانی کسی را آماده می‌کند تا از دین حق حمایت نماید و در صدد نصرت آن باشد. بنابراین در هیچ زمانی زمین خالی از حجت نخواهد بود. بر این اساس مهدي(ع) کسی است که در زمان خروج دجّال به حمایت از دین الهی بر می‌خیزد و عیسی مسیح(ع) نیز در این هنگام از آسمان نازل می‌شود. چنان‌چه روایات نیز بر این مطلب دلالت دارند».(العباد، 1400: 31).
ابن تيميّة نیز در این زمینه می‌گوید: «احادیثی که امثال ابوداود و ترمذی و احمد و دیگران بر خروج مهدی(ع) بدان‌ها استشهاد کرده‌اند احادیث صحیحی هستند»(ابن تیمیه، 1420، ج4: 211).
صدیق حسن خان در کتاب «الاذاعه» بر این مطلب نیز تأکید دارد و در این زمینه می‌گوید:
«با توجه به احادیث متواتری که جمهور امت بر آن‌ها اتفاق نظر دارند؛ بدون هیچ تردیدی مهدی(ع) در آخر الزمان خروج می‌کند. کسی‌که این مطلب را انکار کند در واقع در مقابل نصوص مستفیض و متواتر قرار گرفته و این نیز جرأت بسیاری می‌خواهد»(صدیق‌خان، 1421: 145).
سفارینی نیز بر این امر تصریح دارد و در باره مهدی(ع) می‌گوید:
«از مجموعه روایاتی که از سوی صحابه در باره مهدی(ع) نقل شده می‌توان به قطع و یقین رسید؛ بنابراین اعتقاد و ایمان به خروج مهدی(ع) واجب و لازم است»(همان:146).
همچنین ناصرالدين الباني از حدیث شناسان و نقادان حدیث معاصر، در مجله تمدن اسلامی نیز بر خروج مهدی(ع) تأکید و تصریح دارد؛ او می‌گوید:
«در باره خروج مهدی(ع) احادیث بسیاری که دارای اسناد صحیحی هستند وجود دارد. و امثال رشید رضا و دیگرانی که در باره احادیث مهدی(ع) تشکیک کرده‌اند در حقیقت تتبع زیادی در این زمینه ندارند و اگر تحقیق بیشتری می‌کردند به حقیقت امر پی می‌بردند. بنابراین عقیده به خروج مهدی(ع) عقیده ثابتی است که از سوی رسول خدا(ص) به صورت متواتر نقل شده است. پس ایمان به آن از مصادیق ایمان به غیب است که از صفات متقین به‌شمار می‌رود. و انکار آن یا از روی جهل و نادانی است و یا از روی عناد و ستیزه جویی با حقیقت است»(البانی،1422: 642).
عبد العزيز بن باز رئیس وقت دانشگاه اسلامی مدینه منوّره، در یادداشت خود بر نوشته محسن عبّاد در باره حضرت مهدی(ع) که در مجله آن دانشگاه به چاپ رسیده بود؛ می‌نویسد:
«احادیث در باره مهدی(ع) مستفیض بلکه متواتر است. چنان‌چه تعدادی از عالمان گفته‌اند این احادیث در حد تواترند. این احادیث دلالت می‌کنند که آن شخص وعده داده شده، امر ثابتی است و خروجش به حق خواهد بود. چنان‌چه جمهور عالمان در این زمینه اتفاق نظر دارند. بنابراین حق با آنان است که می‌گویند مهدی(ع) حقیقت دارد و در آخرالزمان خروج می‌کند. به حرف برخی از افراد که بر خلاف نظر اکثریت عالمان سخن گفته‌اند وقعی نهاده نمی‌شود».  
از آنچه اشاره شد به‌دست می‌آید که موضوع مهدویت بر طبق روایات منقول از رسول خدا(ص) همواره مورد توجه عالمان و اندیشمندان اهل تسنن بوده است. بررسی پایه‌های روایی مهدویت در اهل تسنن به هدف نشان دادن نقاط اشتراک شیعه با اهل تسنن در مهدویت، امری بایسته و ضروری است. این تحقیق با بهره‌گیری از تبیین و توصیف روایات از روش عقلی و نقلی تؤامان و با تکنیک کتابخانه‌ای در صدد است به این سؤال پاسخ دهد که: «مهم‌ترین پایه‌های روایی اهل تسنن بر موضوع مهدویت با تأکید بر کتاب منتخب الاثر کدام است؟»
دسته‌بندی روایات نبوی(ص) در باره حضرت مهدی(ع):
روایاتی که در کتب اهل تسنن پیرامون حضرت مهدی(ع) آمده است را می‌توان بر چند دسته تقسیم نمود:
1. روایاتی که در آن‌ها اشاره شده حضرت مهدی(ع) از فرزندان فاطمه(س) است:
در سنن ابي داود از سعيد بن مسيب از أم سلمة نقل شده که وی گفت از رسول خدا(ص) شنیدم که آن‌حضرت فرمودند: «مهدی از عترت من و از اولاد فاطمه است»(ابی داود،1420، ج4: 1838، و صافی گلپایگانی، 1380، ج2: 92).
2. روایاتی که در آن‌ها اشاره شده حضرت مهدی(ع) با ظهور خود، عدل و داد را در زمین فراگیر می‌کند:
عبد الله بن مسعود از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که آن‌حضرت فرمودند:
«قیامت بر پا نمی‌شود تا اینکه فردی از اهل بیتم که هم نام من است حکومت کند. توسط وی زمین پر از عدل و قسط می‌شود همان‌گونه که از ظلم و جور پر شده باشد»(احمد بن حنبل،1416، ج17: 209، و صافی گلپایگانی، 1380، ج2: 68).
ابو سعید خدری از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند: «قیامت برپا نمی‌شود مگر اینکه زمین پر از ظلم و جور شود تا اینکه فردی از اهل بیتم خروج کند و زمین را پر از عدل و داد نماید همان‌گونه که پر از ظلم و دشمنی شده باشد»(حاکم نیشابوری، ج4: 600، و صافی گلپایگانی، 1380، ج2: 68). حاکم نیشابوری در مستدرک در باره سند این روایت می‌گوید: «هذا حديث صحيح على شرط مسلم»(همان، ج4: 600).
3. روایاتی که در آن‌ها به غیبت حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.
 جابر بن عبدالله انصاري از رسول الله(ص) نقل می‌کند که آن‌حضرت فرمودند:
«مهدی از فرزندانم و هم نامم می‌باشد. کنیه او مانند کنیه من است. از نظر خلقت ظاهری و اخلاق شبیه‌ترین افراد به من است. برای او غیبتی است که بسیاری از مردمان پایشان خواهد لغزید. بعد از آن غیبت، همانند شهاب روشن و فروزنده خواهد آمد و زمین را پر از عدل می‌کند بعد از آن‌که پر از ظلم و جور شده باشد»(جوینی،ج2: 335، و صافی گلپایگانی، 1380، ج2: 133).
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل می‌کند که رسول الله(ص)در مورد حضرت مهدی(ع) فرمودند:
«از فرزندان او اشاره به علی بن ابی طالب(ع) قائم منتظر است که زمین را بعد از پر شدن از ظلم و جور پر از عدل و داد می‌کند. کسانی‌که در زمان غیبتش بر امامت او پایدار می‌مانند از کبریت احمر  کم‌یاب‌ترند. در این هنگام جابربن عبدالله انصاری از جایش برخاست و گفت: ای رسول خدا برای قائم از فرزندان شما غیبتی است؟ فرمودند آری تا خداوند از این راه مؤمنان را خالص کند و کفار را باطل گرداند. ای جابر این امری از سوی خداوند است و غیبت سرّی از اسرار الهی بوده و از بندگان پوشیده شده است. پس مبادا در این امر شک کنی زیرا شک در امر الهی موجب کفر است»(قندوزی،1422، ج3: 387، و صافی گلپایگانی، 1380، ج2: 143).
کلمه «غیبت» در این روایات به معنی احیای حضرت مهدی(ع) و اعاده او به دنیا بعد از رحلت نیست، بلکه به معنی اختفای او و محجوب شدن وی از چشم مردم است. و متبادر از روایاتی که مشتمل بر لفظ غیبت است؛ چنین معنایی می‌باشد. شاهد بر این مطلب روایتی است که مورد قبول همه مسلمانان است که از رسول خدا(ص) نقل شده «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(قندوزی،1422، ج3: 372، و صافی گلپایگانی، 1380، ج2: 143). این روایت صراحت دارد بر ضرورت وجود امام حی در هر عصر و زمانی و شامل هر دو عصر غیبت و حضور می‌شود. بنابراین غیبت در روایات یاد شده، به‌ضمیمه این روایتی که همه قبول دارند؛ این است که امام در حال غیبت از چشم مردم محجوب و مخفی است.
4. روایاتی که در آن‌ها اشاره شده حضرت مهدی(ع) از اهل بیت پیامبر(ص) است:
در روایتی ابن مسعود از رسول اکرم(ص) نقل می‌کند: «اگر از دنیا چیزی به قدر یک شب نمانده باشد فردی از اهل بیتم حاکمیت خواهد یافت»(مقدسی شافعی، 1428: 39، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 84).
احمد بن حنبل از عبدالله بن مسعود از رسول الله(ص) نقل کرده که آن‌حضرت فرمودند: «قیامت بر پا نمی‌شود مگر اینکه مردی از اهل بیتم بیاید که هم نام من است»(احمدابن حنبل،1416، ج1: 376، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 56).  
در سنن ترمذی از رسول خدا(ص) نقل شده که آن‌حضرت فرمودند: «دنیا به پایان نمی‌رسد تا اینکه مردی از اهل بیتم به حکومت می‌رسد که اسم او همانند اسم من است»(ترمذی،1419، ج4: 245، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 54).
 5. روایاتی که در آن‌ها اشاره شده افرادی که در زمان غیبت به امامتش باور داشته باشند بسیار کم و اندک خواهند بود:
از رسول خدا(ص) نقل شده که آن حضرت فرمودند: « کسانی که در زمان غیبتش بر امامت او پایدار می‌مانند از کبریت احمر کم‌یاب‌ترند»(قندوزی،1422، ج3: 387، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 143).
6. روایاتی که در آن‌ها تصریح شده حضرت مهدی(ع) از فرزندان پیامبر(ص) و هم اسم و هم کنیه اوست:
از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده که رسول الله(ص) فرمودند: «مهدی از فرزندان من است نام و کنیه‌اش همانند نام و کنیه من است»(جوینی،ج2: 335، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 133).  
در روايت ديگری می‌فرماید: «دنیا به پایان نمی‌رسد مگر اینکه فردی از اهل بیتم که هم نامم است حکومت می‌کند و زمین را بعد از پر شدن از ظلم و ستم از عدل و داد آکنده می‌سازد»(طبرانی،ج10: 133، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 54).    احمد بن حنبل نیز حدیثی بدین مضمون از رسول خدا(ص) نقل نموده است(ابن حنبل،1416، ج6، ص42).
ناصرالدین البانی از حدیث شناسان معاصر اهل تسنن، در باره این حدیث می‌گوید: «این حدیث حسن و صحیح است»(البانی، ج4، ص103).
7. روایاتی که دلالت دارند مهدی(ع) از رسول خدا(ص) است:
ابو سعید خُدْرِي از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: که آن حضرت فرمودند: «مهدی از من است» (ابی داود،1420، ج4: 1832، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 59).
احمد بن حنبل از قول رسول خدا(ص) نقل می‌کند: «اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر نمانده باشد خداوند در آن روز فردی از ما را برمی‌انگیزد تا وی زمین را از عدل و داد پر نماید»(احمدابن حنبل،1416،ج2: 163، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 59).
8. روایاتی که در آن‌ها تصریح شده عیسي(ع) در زمان ظهور حضرت مهدی(ع) خواهد آمد.
جابر از رسول خدا (ص) نقل می‌کند که آن‌حضرت فرمودند:
«همواره امت من تا روز قیامت در راه حق جهاد می‌کنند پس عیسی بن مریم نازل می‌شود؛ امیر امت من به عیسی می‌گوید بیا و برای ما نماز بخوان، عیسی می‌گوید: من نمی‌آیم بعضی از شما بر بعض دیگر امیرید و این کرامتی است که خدا به این امت-مسلمان- داده است»(مسلم،1412،ج1: 137، و صافی گلپایگانی،1380، ج3: 158).
9. روایاتی که در آن‌ها تصریح شده عیسی(ع) پشت سر حضرت مهدی(ع) نماز می‌خواند.
از رسول خدا(ص) نقل شده: «از ما کسی است که عیسی بن مریم پشت سرش نماز می‌خواند»(ابن حجر هیتمی، 1428: 128، و صافی گلپایگانی،1380، ج3: 160).
10. روایاتی که در آن‌ها رسول خدا(ص) صفات و ویژگی‌های حضرت مهدی(ع) را مطرح نموده‌اند:
با توجه به این احادیث، صهیب عبدالجبار در کتاب «الجامع الصحیح للسنن و المسانید» بابی را با عنوان «صفات المهدی» صحیب عبدالجبار،1434، ج2: 431). ابو سعید خُدْرِي از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که آن حضرت در وصف حضرت مهدی(ع) فرمودند: «مهدی(ع) از عترت من و فرزند فاطمه است. نام او مطابق نام من است... پیشانی‌اش وسیع و دارای بینی کشیده با برجستگی در وسط آن می‌باشد. خداوند یک شبه امر او را اصلاح می‌کند زمین توسط وی پر از عدل و داد می‌شود بعد از آن‌که پر از ظلم جور شده باشد. در این دوران خوشی که امت اسلامی پیدا می‌کند در هیچ دوره‌ای چنین خوشی ندیده است. آسمان ریزش باران را از او منع نمی‌کند و زمین نیز رویاندن گیاهان را از او باز نمی‌دارد. مال در آن زمان کثیر و زیاد می‌شود. پس فردی می‌آید و می‌گوید: ای مهدی(ع) اموالی را به من بده ایشان می‌فرماید: پس لباسش را تا جایی که می‌تواند حمل کند پر کنید»(همان ،ج3: 26، و صافی گلپایگانی، ج2: 59).
11. بر طبق برخی از روایات مهدی(ع) یکی از سادادت اهل بهشت است. انس بن مالک از رسول(ص) نقل می‌کند که آن‌حضرت می‌فرماید: «ما فرزندان عبد المطلب «من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی» سید و آقای اهل بهشتیم»(ابن ماجه،1418،ج5: 543، و صافی گلپایگانی، ج2: 63).
12. در برخی از روایات اشاره شده خداوند امر مهدی(ع) را یکشبه درست می‌کند:
از رسول خدا(ص) در این زمینه نقل شده: «مهدی(ع) از ما اهل البیت است؛ خداوند امرش را یک‌شبه درست می‌کند»(ابن ماجه،1418، ج5: 541، و صافی گلپایگانی، ج2: 62).
13. بر طبق برخی از روایات  مردم در زمان حضرت مهدی(ع) به انواع مختلف نعمت‌ها متنعم می‌شوند که تا آن روز چنین نعمت‌هایی را ندیده بودند. ابو سعید خُدْرِي به نقل از رسول خدا(ص) می‌گوید:
«مهدی در امت من خواهد بود در زمان وی امت من به نعمتی می‌رسند که تا آن زمان متنعم به چنین نعمتی نشده‌اند. از آن نعمات می‌خورند ولی چیزی را ذخیره می‌کنند. مال در آن زمان زیاد می‌شود فردی می‌گوید ای مهدی چیزی به من بده به او گفته می‌شود بگیر»( ابن ماجه،1418، ج5: 540، و صافی گلپایگانی،1380، ج3: 141).
بر طبق برخی دیگر از روایات در زمان مهدی(ع) خداوند نعمات مضاعف خود را بر مردم ارزانی می‌دارد و در این رابطه زمین با بیرون دادن نباتات مختلف بر نعمت‌ها می‌افزاید.
حاکم نیشابوری از ابو سعید خدری از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: «در آخر امتم مهدی(ع) خروج می‌کند خداوند با باران پر خیر و برکت آن‌ها را سیراب می‌سازد و زمین نبات و روئیدنی‌های خود را بیرون می‌دهد، اموال بین مردم بالسویه تقسیم می‌شود، امت متنعم و بزرگ می‌گردد و حیوانات زیاد می‌گردند»(حاکم نیشابوری،ج4، ص601، و صافی گلپایگانی،1380، ج3: 143). حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می‌گوید: «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ».
14. بر طبق برخی از روایات در زمان ظهور، مردم به مهدی(ع) پناه می‌آورند و با ایشان آرامش می‌یابند. بر طبق روایتی این مطلب را ابو سعید خدری از رسول خدا(ص) نقل می‌کند» (ابن حماد،1423: 252، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 222).
15. بر اساس برخی از روایات مردمی از مشرق به حمایت حضرت مهدی(ع) بر می‌خیزند و برای حکومت وی زمینه‌سازی می‌کنند.
از رسول خدا(ص) نقل شده که آن‌حضرت فرمودند: «مردمى از جانب مشرق قيام می‌نمايند و سلطنت را براى حضرت مهدى(ع) آماده می‌سازند»(ابن ماجه،1418، ج12: 106، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 319).
16. روایاتی که دلالت دارند بر مردم لازم است وقتی مهدی(ع) ظهور کند یارانش خود را سریعا به او برسانند گرچه كشان كشان بر روى برف و يخ باشد. از رسول خدا(ص) در باره حمایت مردم از حضرت مهدی(ع) نقل شده است(ابن ماجه،1418، ج5: 541، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 71).
17. روایاتی دلالت دارند مبنی بر اینکه حضرت مهدی(ع) از عترت رسول خدا(ص) است.
ام سلمه از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که آن‌حضرت فرمودند: «مهدی از عترت من و از اولاد فاطمه است»(ابی داود،1420، ج11: 355، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 58).
18. در برخی از روایات نبوی، اخلاق حضرت مهدی(ع) همانند اخلاق پیامبر(ص) دانسته شده است. آن‌حضرت در این زمینه فرمودند: «مردی از امتم خروج می‌کند که اسمش همانند اسم من است و اخلاقش هم مانند اخلاق من است»(ابی داود، 1420، ج4: 1831، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 126).
19. روایاتی که در آن‌ها تصریح شده حضرت حضرت مهدی(ع) از قریش است»(ابن حجر، ج2: 479).
20. روایاتی که دلالت دارند حضرت مهدی(ع) از اولاد عبدالمطلب است(ابن ماجه، 1418، ج5: 543، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 63).
21. روایاتی که دلالت دارند حضرت مهدی(ع) از اولاد حضرت علی(ع) است(سیوطی، 1385: 100، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 362).
22. روایاتی که دلالت دارند حضرت مهدی(ع) از اولاد حضرت زهرا(س) است(ابی داود، 1420، ج4: 1832، و صافی گلپایگانی،1380، ج3: 148). و در فضایل حضرت زهرا(س) گفته شده که مهدی(ع) از ذریه اوست.(السهیلی، 1421، ج2: 414).   
23. روایاتی که دلالت دارند مبنی بر اینکه حضرت مهدی(ع) از اولاد حضرت امام حسین(ع) است(ابن حماد،1423: 263، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 161).
24. روایاتی که دلالت دارند حضرت مهدی(ع) دوازدهمین نفر از اوصیا است(قندوزی،1422، ج3: 282، و صافی گلپایگانی،1380، ج1: 161).
25. روایاتی که دلالت دارند حضرت مهدی(ع) از اولاد حضرت امام عسکری(ع) است(قندوزی،1422، ج3: 284، و صافی گلپایگانی،1380، ج2: 194).
تعیین مصداق مهدی(ع):
بعد از اینکه حضرت مهدی(ع) بر پایه روایات نقل شده از سوی اهل سنت معرفی گردید؛ اینک باید دید که: آیا مراد از مهدی در این روایات کیست؟ آیا منظور از آن محمدبن الحسن العسکری است؟ یا فردی دیگری است؟
ممکن است گفته شود: گرچه قبول داریم احادیث بسیاری از رسول خدا(ص) در باره حضرت مهدی(ع) نقل شده و مضمون این احادیث را قبول داریم که با صراحت تمام می‌گویند: حضرت مهدی(ع) از اولاد فاطمه و از اهل بیت(ع) و هم نام رسول خدا(ص) و کسی که زمین را پر از عدل و داد می‌کند، می‌باشد. اما از این روایات نمی‌توان اثبات نمود که مهدی(ع) همان محمدبن الحسن باشد. زیرا اولاد فاطمه(س) بسیارند و اهل بیت(ع) نیز بر همه اولاد فاطمه(س) صدق می‌کند. بنابراین با این روایات هرگز نمی‌توان مصداق و فرد مشخص یعنی محمدبن الحسن را اثبات نمود.
نقد و بررسی:
رسول خدا(ص) حضرت مهدی(ع) را با اوصافی ذکر کرده که همه آن اوصاف در شخص خاصی چون محمدبن الحسن جمع است و تنها بر وی تطبیق می‌کند. یعنی در واقع آن اوصاف مصداق و فرد مشخصی دارند پس منظور از آن روایات محمدبن الحسن است(نصیبی، 1419، ج2: 81-85).
در پاسخ ممکن است گفته شود احتمال دارد فرد دیگری که دارای تمام این خصوصیات است در آینده بیاید و غیر از محمدبن الحسن باشد. زیرا تا زمان ظهور ممکن است سالیان درازی فاصله باشد و در این سالیان کسی از اولاد فاطمه(س) و از اهل بیت دقیقا با همین خصوصیات و ویژگی‌ها بیاید. بنابراین نمی‌توان گفت این خصائص و ویژگی‌ها تنها بر محمدبن الحسن العسکری(ع) صدق می‌کند و از این راه نمی‌توان این مصداق و فرد مورد نظر را اثبات نمود.
نقد و بررسی:
وقتی‌که ما دیدیم تمام صفاتی که از رسول خدا(ص) نقل شده بر فرد مشخصی چون محمدبن الحسن صادق است و بر او تطبیق می‌کند پس با وجود این روایات می‌توان گفت محمدبن الحسن همان مهدی وعده داده شده در روایات نبوی است و این فعلا قطعی است. و اینکه گفته‌اید ممکن است در آینده از عترت رسول کسی پیدا شود و دارای این صفات باشد این در حد احتمال است. با این وصف آن صفات که بر محمدبن الحسن تطبیق می‌کنند به‌صورت دلیل قطعی تلقی می‌شوند و احتمال آمدن فردی از عترت رسول خدا(ص) و از اهل بیت با این اوصاف گرچه منتفی نیست اما در حد احتمال است. بنابراین با وجود دلیل قطعی نسبت به این احتمال، نباید از دلیل قطعی دست برداشت زیرا دلیل قطعی بر دلیل غیر قطعی رجحان دارد و عقل نیز حکم می‌کند که با وجود دلیل قطعی نباید به دلیل احتمالی توجه نمود(همان، ج2، ص81-85). و اگر به صرف وجود احتمال از دلیل قطعی بخواهیم دست برداریم در نتیجه باید از بسیاری از تکالیف دست برداشت. زیرا با وجود دلیل قطعی همچنان احتمال دلیل غیر قطعی که معارض با دلیل قطعی است نیز ممکن است وجود داشته باشد و عقل چنین اجازه‌ای نمی‌دهد که به صرف احتمال از دلیل قطعی دست برداشته شود.
مضافا بر اینکه اگر به احتمال آمدن کسی با اوصافی که در روایات پیامبر(ص) آمده، ترتیب اثر دهیم در این‌صورت هرگز این اوصاف را نمی‌توان بر کسی تطبیق داد و تا قیامت نباید این صفات را بر کسی منطبق دانست. چون همواره تا قیامت احتمال آمدن فردی از اولاد فاطمه(س) و از اهل بیت با این اوصاف وجود دارد.
بنابراین اگر در روایات نبوی صفاتی که راجع به مهدی(ع) گفته شده در محمدبن الحسن موجود باشد، عقل حکم می‌کند که او حجت خدا و او مهدی‌ای است‌که رسول اکرم(ص) بدان تصریح نموده است؛ و به صرف احتمال اینکه کسی در آینده ممکن است بیاید و دارای این صفات باشد نمی‌توان از دلیل قطعی دست برداشت(همان، ج2: 81-85). بنابراین احادیثی که از رسول خدا(ص) در باره حضرت مهدی(ع) نقل شده، بعد از نقد و بررسی آن‌چه که موافق مضمون‌شان است این است‌که از آن‌ها برمی‌آید مهدی(ع) این امت منحصرا فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
حافظ گنجی در این زمینه می‌گوید: «اسناد برخی از این احادیث را که ضمیمه برخی دیگر کنیم قطع و یقین به مضمون احادیث مهدویت پیدا می‌شود»(گنجی شافعی، 1362: 65).
 محدثین و راویان روایات مهدویت و کتب پیرامون آن:
محدثین و حفاظ و راویان بسیاری از اهل تسنن روایات نبوی در باره حضرت مهدی(ع) را نقل نموده‌اند؛ اینک به اسامی برخی از این محدثین اشاره می‌شود.
1. ترمذی، 2. حاکم نیشابوری، 3. بیهقی، 4. ابن اثیر، 5. ذهبی، 6. ابن حجر هیتمی، 7. سیوطی، 8. ابن حجر عسقلانی، 9. متقی هندی، 10. شعرانی، و ... علاوه بر محدثین و حفاظ و راویان، بسیاری از عالمان اهل تسنن در باره حضرت مهدی(ع) کتاب نیز نوشته‌اند. اینک به عنوان نمونه به برخی از این کتب اشاره می‌شود. 1. عباد بن رواجنی صاحب کتاب «اخبار المهدی» 2. ابو نعیم اصفهانی، صاحب کتاب «اربعین حدیثا فی امر المهدی» 3. محمدبن یوسف گنجی شافعی صاحب کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» 4. ابن حجر هیتمی، صاحب کتاب «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر» 5. جلال الدین سیوطی، صاحب کتاب «علامات المهدی» 6. علی بن حسام الدین متقی هندی، صاحب کتاب «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان»
با توجه به مطالب یاد شده بر طبق آن‌چه که در کتب تاریخ آمده اعتقاد به منجی موعود تنها مختص به شیعه و دین اسلام نیست. بلکه همه ادیان به مصلح موعودی که در آخرالزمان ظهور کند باور دارند و بر آن تأکید می‌نمایند. با این وصف در دین اسلام نیز این اعتقاد در میان همه فرق و مذاهب اسلامی مشترک است. و نسبت دادن این اندیشه تنها به شیعه نسبت ناروایی است.
دکتر احمد امین در این زمینه می‌نویسد: «به‌ناچار در آخرالزمان فردی از اهل بیت پیامبر(ص) ظهور می‌کند و دین را تأیید می‌نماید و عدل و داد را گسترش می‌دهد این فرد مهدی نامیده می‌شود»(احمد الامین،1430: 110)
شیخ بن باز مفتی اعظم معاصر عربستان در این باره می‌گوید: «امر مهدی امر معلومی است؛ احادیث در این زمینه در حد استفاضه بلکه متواتر است؛ این احادیث دلالت دارند مبنی بر این‌که مهدی موعود امری ثابت و خروجش به حق است»(مجلة الجامعه الاسلامیة، شماره 3: 161-162).
شهید مطهری(ره) نیز با نگاه فرا دینی و فرا مذهبی، در این زمینه می‌نویسد:
«مسأله مهدويّت در اسلام- و بالاخص در تشيّع- يك فلسفه بزرگ است. اعتقاد به ظهور منجى است. نه در شعاع زندگى يك قوم و يك ملّت و يا يك منطقه و يا يك نژاد بلكه در شعاع زندگى بشريّت. مربوط به اين نيست كه يك منجى بيايد و مثلا شيعه را يا ايران را يا آسيا را يا مسلمانان جهان را نجات دهد. مربوط به اين است كه يك منجى و مصلح ظهور كند و تمام اوضاع زندگى بشر را در عالم دگرگون كند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغيير بدهد»(مطهری، 1395، ج3: 356).
هم‌او در کلام دیگری می‌گوید: «مسئله‏اى كه اكنون همه اديان راجع به حضرت حجت «منجی» پيش بينى مى‏كنند كه عدل كامل، صلح كامل، رفاه كامل، سلامت كامل و امنيت كامل برقرار خواهد شد، همان پيش بينى تكامل تاريخ و تكامل بشريت است؛ يعنى زندگى بشر در آينده منتهى می‌شود به عالي‌ترين و كامل‌ترين زندگي‌ها كه از جمله آثارى كه در آن هست آشتى انسان و طبيعت است و آن اين است كه زمين تمام معادن خود را در اختيار انسان قرار مى‏دهد، آسمان تمام بركات خود را در اختيار انسان قرار مى‏دهد و همه اين‌ها خود، تكامل تاريخ است»(همان، ج15: 178).
پاسخ به چند شبهه:
در باره برخی از روایاتی که از اهل تسنن در مورد حضرت مهدی(ع)، نقل شده شبهات و اشکالاتی متوجه آن‌ها است. به هدف تبیین و تفسیر درست اندیشه مهدویت از دیدگاه اهل تسنن، ضروری است در اینجا به برخی از این اشکالات توجه و پاسخ داده شود.
1. در برخی از روایاتی که اهل تسنن از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند، اضافاتی وجود دارد که با بسیاری دیگر از روایاتی که در باره حضرت مهدی(ع) از رسول الله(ص) نقل شده منافات دارد. از جمله در روایتی از قول رسول خدا(ص) نقل شده که آن‌حضرت فرموده است: «مهدی(ع) با من هم نام است و اسم پدرش نیز مانند اسم پدرم می‌باشد. «يواطىء اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي»(ابی داود، 1420، ج4: 1831).
 این جمله آخری (اسم پدرش مانند اسم پدر من است) با روایات دیگری که این اضافه را ندارند در تنافی است. لذا این بخش از حدیث از سوی عالمان و حدیث شناسان اهل تسنن مورد نقد جدی قرار داده شده است. گفته شده این قسمت جزو حدیث نبوده و بدان اضافه گردیده و در متن اصلی حدیث موجود نمی‌باشد. زیرا این اضافه در روایتی که عاصم با سند خودش از عبدالله بن مسعود و او از رسول خدا(ص) نقل کرده آمده است. در حالی‌که بیشتر حفّاظ و محدثین این حدیث را بدون زیاده (اسم ابیه اسم ابی) نقل نموده‌اند.  بنابراین ممکن است این زیاده توسط یک راوی اضافه و به عاصم نسبت داده شده باشد. در نتیجه حافظ گنجی می‌گوید: «با توجه به اینکه بسیاری از محدثین این حدیث را بدون زیاده (اسم ابیه اسم ابی) نقل نموده‌اند، لذا زیاده در آن اعتباری ندارد»(گنجی شافعی، 1362: 62). علاوه بر عالمان اهل تسنن، این بخش از حدیث مورد نقد عالمان شیعی نیز قرار داده شده است.
علامه محمد تقی شوشتری از عالمان حدیث شناس معاصر در نقد آن می‌گوید:
«این جمله «نام پدر او نام پدر من است» بر روایت رسول گرامی به دروغ افزوده شده است. علت آن این است که چون در اخبار و روایات زیادی از رسول خدا(ص) در باره حضرت مهدی(ع) مبنی بر خروج آن‌حضرت رسیده است؛ لذا قدرت طلبان بر بخش پایانی روایت، جمله مذکور را به میل خود و برای سوء استفاده، اضافه کردند تا به آمال خویش دست یابند. از جمله کسانی‌که تلاش نموده این جمله را بر حدیث پیامبر(ص) اضافه کند؛ منصور دوانیقی بود. زیرا نام او عبدالله و نام فرزندش مهدی بود. وی در صدد بر آمد تا مهدویت را برای فرزندش مهدی به اثبات رساند. او با این ادعا به سرتاسر سرزمین‌های اسلامی نامه نوشت و به کارگزاران خود دستور داد تا برای فرزندش مهدی از مردم بیعت بگیرند... علاوه بر آن محتمل است این اضافه از سوی عبدالله بن الحسن که از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) است برای فرزندش محمد صورت گرفته باشد(شوشتری،1359، ج1: 229).
دکتر سید جعفر شهیدی نیز در این زمینه می‌گوید: «دیگر از کسانی که در دوران زندگانی امام صادق(ع) خود را مهدی خوانده است، محمد پسر عبدالله، نواده امام مجتبی(ع) است. ... به نظر می‌رسد این قسمت حدیث «اسم پدرش هم اسم پدرم است» را اینان بر روایت پیامبر(ص) «المهدی من ولدی اسمه اسمی» اضافه نموده باشند(شهیدی،1378: 41). بنابراین این بخش از روایت دارای سند درستی نیست و نمی‌توان آن را قبول نمود.
2. در برخی از کتب روایی، روایتی بدین مضمون آمده که: «مهدی از فرزندان عباس است(ابن حماد، 1423: 265). این روایت نیز از دید عالمان حدیث شناس اهل تسنن مردود دانسته شده و از حجیت ساقط می‌باشد. زیرا از نظر سند مخدوش است. محمد بن صبان در این باره می‌گوید: «در اسناد این خبر افراد وضّاع وجود دارند»(صبان، 1990: 137). بنابراین نمی‌توان بر آن اعتماد نمود و در نتیجه از درجه اعتبار ساقط است.  
3. بر طبق برخی از روایات نقل شده که در منابع حدیثی اهل تسنن آمده گفته شده: حضرت مهدی(ع) همان عیسی بن مریم(ع) است. در روایت نقل شده آمده: «و لا المهدی الا عیسی بن مریم»(ابن ماجه،1418، ج5: 504).
این حدیث نیز از سوی عالمان و حدیث شناسان اهل تسنن، هم از نظر سند و هم از نظر متن، مورد نقد جدی قرار داده شده است: اما از نظر سند گفته شده: این حدیث ضعیف است؛ زیرا در اسناد این حدیث اشخاصی چون محمد بن خالد الجندي، و أحمد بن محمد بن المؤمل الصوري، وجود دارند که توثیق نشده‌اند.
ابن حجر هیتمی در الصواعق از بیهقی نقل می‌کند که وی در نقد این قسمت از حدیث می‌گوید: «این بخش از روایت را محمدبن خالد منفردا نقل کرده است»(ابن حجر هیتمی،1417، ج1: 98). نسائی می‌گوید: «این قسمت از حدیث منکر است و مورد قبول نمی‌باشد.»(همان: 98). ابن تیمیه نیز می‌گوید: «این حدیث ضعیف است و نمی‌توان بر آن اعتماد نمود»(ابن تیمیه، 1420، ج4 : 211). حافظ گنجی نیز در باره محمدبن خالد الجندی می‌گوید: «او در نقل حدیث اهل تساهل بوده در نتیجه وقتی راوی حدیث، به تساهل معروف باشد؛ حدیث او مورد قبول نیست»(گنجی شافعی، 1362: 87). بنابراین این حدیث از جهت سند دچار اشکال است و نمی‌توان به آن اعتماد نمود؛ و اما از نظر متن نیز، حدیث نقل شده دچار اشکال جدی است. زیرا این سخن «لا المهدي إلا عيسى بن مريم» با احادیث متواتری که در باره حضرت مهدی(ع) و اوصاف ایشان آمده در تعارض است. برای اینکه در این دسته از روایات به اوصافی پرداخته شده که این اوصاف، غیر از آن چیزهایی است‌که در عیسی بن مریم(ع) یافت می‌شوند. این اوصاف بیان‌گر شخصیت و فرد دیگری غیر از عیسی بن مریم(ع) است.
سیوطی در باره این حدیث می‌گوید: «قرطبی در تذکره گفته، اسناد این حدیث ضعیف است و احادیث در باره حضرت مهدی(ع) که از رسول خدا(ص) وارد شده، گفته‌اند مهدی(ع) از فرزندان فاطمه(س) است و این روایات اصح و ثابت شده است. بنابراین به حدیثی که گفته «لا المهدی الا عیسی بن مریم» نمی‌توان اعتماد نمود»(سیوطی، 1385: 51). بنابراین باید اعتراف نمود که حضرت مهدی(ع) غیر از عیسی بن مریم(ع) است. بله بر طبق روایات بسیاری حضرت عیسی مسیح(ع) در زمان ظهور امام مهدی(ع) نیز برای دفاع از او خواهد آمد. مؤید آن روایتی است که بخاري، در باب نزول عيسى(ع)، از أبي هريرة از قول رسول خدا(ص) نقل می‌کند که آن‌حضرت فرمودند: «کَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْيَمَ فِيكُمْ وَ إِمَامُكُمْ مِنْكُمْ» «حال شما چگونه خواهد بود هنگامی‌که فرزند مریم در میان شما فرود آید و امام شما از میان خودتان خواهد بود»(بخاری، 1410، ج5: 401). بنابراین به این دسته از احادیث که می‌گویند: «لا المهدی الا عیسی بن مریم» نمی‌توان اعتماد نمود و آن را قبول کرد.
نتیجه‌گیری:
همه مسلمانان از هنگام طلوع اسلام به روایات رسول خدا(ص) که بشارت داده در آخرالزمان فردی از اهل بیتش ظهور می‌کند باور و اعتقاد دارند. این شخص بر طبق روایاتی که از سوی آن‌حضرت نقل شده محمدبن الحسن العسکری معروف به حضرت مهدی(ع) است‌که زمین را بعد از آن‌که از ظلم و ستم پر شده باشد، پر از عدل و داد خواهد نمود. بنابراین مسأله مهدی موعود(ع)، مسأله‌ای اسلامی است و مسلمین در اصل اعتقاد به آن اجماع و اتفاق نظر دارند. اصل این اعتقاد بر گرفته از روایاتی است‌که فرق اسلامی از رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند. گرچه ممکن است در کیفیت و چگونگی و تفاصیل اندیشه مهدویت اختلاف نظرهایی در میان فرق اسلامی وجود داشته باشد. اما در اصل این اندیشه همه فرق اسلامی با هم اتفاق نظر دارند و همگان در انتظار ظهور مهدی(ع) هستند. عالمان و دانشمندان مسلمان اعم تسنن و تشیع همواره در صدد جمع آوری روایات مرتبط با مهدویت بوده‌اند و در این زمینه روایات را یا در کتب مرجع و متون حدیثی جمع‌آوری کرده‌اند و یا در باره مهدویت کتاب‌های مختصی را نگارش نموده‌اند. مانند کتاب «اخبار المهدی» اثر عبادبن رواجنی و کتاب «اربعین حدیثا فی امر المهدی» اثر ابو نعیم اصفهانی، و کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» اثر محمدبن یوسف گنجی شافعی و...  از اهل تسنن و کتاب منتخب الاثر نوشته آیت الله صافی گلپایگانی از تشیع.


منابع:
قرآن کریم
1.    ابن حجر الهیتمی، احمد بن محمد بن علی، الصواعق المحرقه، بیروت، موسسه الرساله، 1417.
2.    ــــــــــــــــــــ، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، دمشق، دار التقوی، چاپ اول، 1428.
3.    ابن حماد، نعیم، الفتن، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1423.
4.    ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ اول، 1416.
5.    ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن، بیروت، دارالجلیل، چاپ اول، 1418.
6.    ابو داود، سلیمان بن اشعث، سنن ابي داود، مصر، قاهره، دارالحدیث، چاپ اول، 1420.
7.    احمد امین، المهدی و المهدویه، بیروت، نوابغ الفکر، 1430.
8.    بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، مصر، وزاره الاوقاف، چاپ دوم، 1410.
9.    جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطين، بیروت، دارالحبیب، 1428.
10.    حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث، بیروت، دارالفکر، 1422.
11.    السهیلی، عبدالرحمن، الروض الانف، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1421.
12.    سیوطی، جلال الدین، الحاوی للفتاوی، بیروت، دارالفکر، 1422.
13.    ــــــــــــــــــ، العرف الوردی فی اخبار المهدی، تهران، مجمع التقریب، چاپ اول، 1385.
14.    شهیدی، جعفر، زندگاني امام صادق جعفر بن محمد(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378.
15.    شوشتری، محمد تقی، مستدرک الاخبارالدخیله، تهران، مکتبه الصدوق، چاپ اول، 1359.
16.    صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر  فی الامام الثانی عشر، قم، مکتبه آیت الله صافی گلپایگانی، 1380.
17.    صبان، محمد بن علي، اسعاف الراغبین، بیروت، مکتبه الازهریه للتراث، 1385.
18.    صدیق‌ حسن خان، محمد، الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدي الساعة، بیروت، دار ابن حزم، چاپ اول، 1421.
19.    صهیب عبدالجبار، الجامع الصحیح للسنن و المسانید، 1434.
20.    عبد المحسن بن عبد الله العباد، الجامعه الاسلامیه، مدینه منوره، شماره 3 سال اول، 1388ق.
21.    قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ينابيع المودة لذوی القربی، تهران، سازمان اوقاف، انتشارات اسوه،چاپ دوم،  1422.
22.    گنجی، محمدبن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزمان، تهران، دار احیاء تراث اهل البیت، چاپ دوم، 1362.
23.    مسلم، صحیح مسلم، مصر، قاهره، دارالحدیث، چاپ اول، 1412.
24.    مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقدالدرر فی اخبار المنتظر، قم، مسجد جمکران، چاپ دوم، 1420.
25.    نصیبی، محمدبن طلحه، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، بیروت، مؤسسه البلاغ، چاپ اول، 1419.
26.    نعیم بن حماد، الفتن، بیروت، دارالفکر، 1414.
 

 

موضوع

موضوع