رفتن به محتوای اصلی
لطفا صبر کنید...

تحلیلی برشبهات ابن تیمیه درباره ی مهدویت با تاکید برآثار آیت الله صافی گلپایگانی

نویسنده

مقدمه
 یکی از مهمترین عقایدی که سبب پویایی و تحرک در جامعه اسلامی می‌شود، مساله مهدویت است. باور به اصل مهدویت و حکومت فراگیر و عادلانه مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف ازاختصاصات شیعیان نیست، بلکه عقیده‌ای است که مورد اتفاق شیعه و سنی می‌باشد. این اعتقاد برگرفته از متن صریح روایاتی است که از وجود مقدس پیامبرگرامی اسلام پیامبرصلی الله علیه و آله به مسلمانان رسیده است .   فراوانی روایات موجود در خصوص مهدویت در کتاب‌های مهم اهل‌سنت آنان را واداشته است که اقرار به تواتر و صحت روایات مهدویت بکنند.  بااینکه در بسیاری ازمباحث مربوط به مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف بین مسلمانان اتفاق نظر وجود دارد امادر مواردی اختلافاتی نیز بین فرقه های اسلامی وجود دارد ، که از مهم ترین این موارد درباره ی ولادت حضرت است اگرچه اجماع شیعه بر این است که آن حضرت متولد شده و اکنون زنده است؛ ولی اکثریت اهل سنت به تولد ایشان اعتقادی ندارند ومی گویند که حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف هنوزبه دنیا نیامده است .   درمیان اهل سنت یکی ازرهبران فکری آنها ازجمله احمد بن تیمیه که در کتاب« منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه و القدریه» به شدت براعتقاد شیعه تاخته وهرگونه اتهام وسخن ناروایی را درمورد شیعه بکار برده است و اعتقاد شیعه به مهدویت را مردود دانسته است .   این نوشتار درپی آن است تادیدگاه ابن تیمیه را باتاکید برآثار آیت الله صافی گلپایگانی ازجمله منتخب الاثر نقد وبررسی کند.
احادیث مهدویت از نگاه ابن‌تیمیه
 ابن تیمیه در کتاب حقوق آل‌بیت روایات در خصوص مهدویت را نقل کرده و گفته است: عالمان، حافظان و محققان احادیث نبوی، روایات مهدی را که پیامبرصلی الله علیه و آله به آمدنش بشارت داده است، نقل کرده‌اند.
وی همچنین در کتاب مشهور خود "منهاج السنه" در باب احادیث مهدی، ظهور و قیام عادلانه آن حضرت می‌نویسد: «احادیثی که با آنها‌ بر خروج مهدی احتجاج می‌شود، روایات صحیحی هستند».  ابن‌تیمیه نه تنها با تکیه بر روایات مهدویت، اصل اعتقاد به مهدی را پذیرفته است همچنین به رد کسانی پرداخته است که نوک پیکان حمله خود را به عقیده مهدویت نشانه گرفته‌اندو از عقیده مهدویت دفاع کرده است. منکرین عقیده مهدویت با استدلال به این روایت که پیامبرصلی الله علیه و آله فرموده است: «لامهدی إلا عیسى بن‌مریم »  معتقدند مهدی همان عیسی است که نتیجه این سخن، انکار بودن مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف از اهل‌بیت پیامبرصلی الله علیه و آله است . ابن تیمیه می‌گوید: «این حدیث ضعیف است  و راوی این روایت به نام محمد بن‌جندی شخص مجهولی است و مورد اعتماد نیست .  
همچنین گروهی دیگر از بزرگان اهل حدیث همچون سجستانی  ، ملاعلی قاری ، البانی   معتقدند که این روایت ضعیف است .
 وهابیان نیز با تاثیر‌پذیری از ابن‌تیمیه قائل به مهدویت هستند. به عنوان مثال البانی محدث معروف ومورد اعتماد وهابیت، انکار عقیده مهدویت را همانند انکار الوهیت خداوند دانسته است.  و بن‌باز مفتی سابق وهابیت ، نیز روایات مربوط به امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف را متواتر معنوی دانسته و گفته است: روایات در این باب فراوان و در حد مستفیض است.  پس از نقل عقیده ابن‌تیمیه در باب مهدویت، اکنون به بررسی شبهاتی می‌پردازیم که ابن‌تیمیه در باب مهدویت بیان کرده است.
شبهات ابن تیمیه و پاسخ آنها
شبهه اول : نام پدرامام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف
 ابن‌تیمیه با استناد به روایت ابوداود از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمودند: «لو لم یبق من الدنیا إلا یوم لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیه رجل منى أو من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی واسم أبیه اسم أبی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً»«اگر از دنیا، فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی می‌کند تا مردی از اهل‌بیت من که هم‌نام من و نام پدرش هم‌نام پدر من است، خروج کندوزمین راازعدل ودادپر می کند همانگونه که پرازظلم وجور شده است . »  معتقد است جمله «اسم أبیه اسم أبی؛ نام پدرش هم‌نام پدر من است»، بر این دلالت دارد که نام پدر امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف ، عبدالله است. وی در این خصوص، با رد ادعای شیعیان که نام پدر حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف را امام حسن عسکری علیه السلام می‌دانند، شیعیان را متهم کرده است که آنها جمله «اسم أبیه اسم أبی» را از روایت رسول خدا صلی الله علیه و آله حذف کرده‌اند تا با دروغ هاى آنان تناقض نداشته باشد.
نقداین دیدگاه
 آیت الله صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر خود بیان فرموده که به این حدیث نمی توان اعتنا کردزیرا تمام اخباری که دررابطه با نام پدرامام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بیان شده دلالت دارند براینکه نام پدر ایشان حسن است   از جمله آنها : امام رضا علیه السلام فرمودند : « مهدی علیه السلام ازفرزندابومحمد ، حسن بن علی علیه السلام می باشد »  . همچنین احمدبن اسحاق اشعری بیان فرموده : نزد امام حسن عسکری علیه السلام رفتم وقصد داشتم ازامام پس از ایشان سوال کنم که امام علیه السلام ابتدابه من فرمود: « ای احمدبن اسحاق خدای بزرگ ازهنگام خلقت حضرت آدم علیه السلام زمین راازحجت خودخالی نگذاشته وتاروز قیامت هم خالی نخواهد گذاشت . حجتی که به سبب او بلا را از زمین دفع می کند و به سبب او باران برزمین می بارد وزمین برکات خودراخارج میسازد . عرض کردم یابن رسول خدا امام وخلیفه پس از شما چه کسی است ؟ امام علیه السلام باسرعت داخل خانه شدوسپس بیرون آمد درحالی که کودکی روی دوش ایشان بودکه چهره ای بسیار نورانی وحدوداً سه ساله داشت به من فرمود : ای احمدبن اسحاق اگربزرگی و کرامت تو درپیش خدا در نزد ائمه وحجج خدا نبود پسرم را به تو نشان نمی دادم . او هم نام رسول خدا صلی الله علیه و آله و هم کنیه اوست . اوکسی است که زمین را از عدل وداد پر می کند ، همانگونه که از ظلم وستم پرشده است »  . گنجی در کتاب البیان خود گفته است که ترمذی این حدیث را آورده است ، ولی این قسمت که نام پدرش هم نام پدر من است راذکر نکرده است  . بسیاری از محدثین این حدیث را به این صورت که اسم او ، همانند اسم من است ، نقل کرده اند . تنها کسی که قسمت دوم را هم آورده است ، زائده از عاصم است و او کسی است که معمولا به احادیث اضافه می کند و هیچ شکی نیست که این قسمت دوم ، هیچ اعتباری ندارد ، زیرا روایات زیادی از طرق مختلف نقل شده است و این قسمت دوم را ندارد  .
 احتمال دیگری هم وجود دارد که این قسمت از حدیث را اهل سیاست و ریاست به حدیث اضافه کرده باشند . زیرا احادیث در تاسیس حکومت ها و موفق بودن سیاست ها نقش بزرگی داشته اند وبه همین دلیل بزرگان حکومت ها ، حتی دستور به جعل احادیث می دادند تا به وسیله آن احادیث ، دلهای مردم را به سوی حکومت خویش جلب نمایند . شاهد این مطلب ، رفتار معاویه و شدت عمل و برخورد او با کسانی بود که فضایل و مناقب علی علیه السلام را روایت می کردند و دادن جایزه از طرف او به کسانی که در نکوهش علی علیه السلام واهل بیت علیهم السلام احادیثی را جعل می کردند ویا در مدح عثمان و دیگر سران بنی امیه احادیثی را جعل می نمودند و بندگان زر وسیم ودنیایی همچون ابو هریره را برای این کار اجیر کرده بود و در ابتدای حکومت بنی عباس هم اوضاع این گونه بود وجاعلین احادیث به امر آنها یا برای تقرب به آنها احادیثی را جعل می کردند و سیاست ها ، اعمال و رفتارسیاستمداران وبزرگان حکومت را با آن احادیث جعلی تایید می کردند  .
به نظرآیت الله صافی گلپایگانی این احتمال ، خیلی قوی است ؛  زیرا با این توضیحات بعید نیست که جمله « اسم ابیه اسم ابی » برای تقویت وتایید حکومت محمد بن عبدالله منصور عباسی که ملقب به مهدی بوده ، به این حدیث اضافه شده باشد ویا برای تایید محمد بن عبدالله بن حسن که ملقب به نفس زکیه بوده ، جعل شده باشد ، با این احتمال اعتبار و ارزشی برای این قسمت از حدیث باقی نمی ماند .
البته دلایل دیگری نیز برای این قسمت وجود دارد از جمله :
1.    آنچه در کتاب البیان گنجی شافعی ذکر شده است ، احتمال دارد که اشتباه از نویسنده باشد وپیامبر صلی الله علیه وآله فرموده باشد : « اسم ابی اسم ابنی : یعنی نام پدر او هم نام پسر من است .» و مراد، امام حسن مجتبی علیه السلام است و اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله از ایشان تعبیر به فرزندم کند ، بسیار زیاد است وراوی اشتباه کرده است و ابنی را ابی نوشته است.
2.    کمال الدین محمد بن طلحه شافعی بیان کرده است ، اول اینکه : در زبان عرب شایع و معمول است که کلمه « اب » بر جد بزرگ نیز اطلاق شود ودر قرآن هم اینگونه اطلاق وجود دارد  ، مثل : « مله ابیکم ابراهیم  » و نیز کلام حضرت یوسف علیه السلام که در قرآن است : « واتبعت مله آباءی ابراهیم و اسحاق و یعقوب  » ونیز در کلام و احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله هم اینگونه اطلاقات وجود دارد و مانند حدیث معراج که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند : من گفتم : « این کیست ؟ » او گفت : « این فرد ، پدرت ابراهیم است . » پس از این مطالب روشن می شود که لفظ « اب » بر جد واجداد بالاتر هم اطلاق می شود .
دوم اینکه ، کلمه اسم بر کنیه و برصفت فرد هم اطلاق می شود وحتی صفیحان وبلیغان هم این کار را کرده اند و در احادیث هم اینگونه استعمال ها وجود دارد وحتی بخاری از علمای اهل سنت نقل کرده اند که پیامبر صلی الله علیه وآله ، علی علیه السلام را ابو تراب نامید و اسمی محبوب تر ازاین اسم نزد او وجود نداشت  . در اینجا ، آنها اسم را برکنیه اطلاق کرده اند ؛ زیرا ابو تراب کنیه است واسم نمی باشد. بابیان این دو مطلب روشن می شود که پیامبر صلی الله علیه وآله دو نوه داشت ، ابو محمد حسن علیه السلام و اباعبدالله حسین علیه السلام وپیامبر صلی الله علیه وآله در این حدیث به جای استفاده از کنیه ، از کلمه جد ، از کلمه « اب » استفاده کرده و مرادایشان از اب ، جد می باشد ودر واقع معنی کلام پیامبر صلی الله علیه وآله این می باشد که : نام او ، هم نام من است ؛ یعنی محمد و کنیه جد او ، نام پدرمن می باشد؛ زیرا جد حضرت مهدی علیه السلام امام حسین علیه السلام ؛ یعنی اباعبدالله است ونام پدرپیامبر صلی الله علیه وآله عبدالله است در واقع پیامبر صلی الله علیه وآله با کلامی کوتاه و مختصر این مطلب را هم رسانده اند که حضرت حجت علیه السلام از فرزندان و نسل امام حسین علیه السلام می باشد . پس با این اوصاف ، تمامی صفات و نشانه هایی که پیامبر صلی الله علیه وآله بیان فرموده ، درحضرت مهدی علیه السلام وجوددارد  .
3.    بهترین وجه ممکن این است که مطرح شود اصل حدیث وخبر این گونه بوده است :« اسمه اسمی و اسم ابی » ؛ یعنی نام او، نام من و نام پدر من است و اوهم نام من وهم نام پدر من است ، یعنی حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف سه اسم داردکه یکی از آنها عبدالله است که نام پدر پیامبر صلی الله علیه وآله هم همین است . از طرفی دربعضی از روایات جمله مورد بحث به صورت « اسمه اسم ابی » یعنی او هم نام پدر من است آمده اما چون راوی نمی دانسته که حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف اسمی هم ، به نام عبدالله دارد معنی روایت را نفهمیده و به همین دلیل خودش کلمه اسم ابیه رااضافه کرده است واگر این گونه باشد ، دیگر هیچ ایرادی براین خبر وارد نمی باشد ؛
شبهه دوم : نسب امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف
ابن‌تیمیه همچنان که بیان شد معتقد است که مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف از نسل حضرت زهرا سلام الله علیها است، ولی در اینکه حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف از نسل کدام یک از فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها است، با شیعه اختلاف نظر دارد. ابن تیمیه درکتاب منهاج السنه ، بر خلاف شیعیان که معتقدند نسب امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به امام حسین علیه السلام می‌رسد، معتقد است مهدی موعود از فرزندان امام حسن علیه السلام می‌باشدو از فرزندان امام حسین علیه السلامنمی باشد . ابن‌تیمیه در سخن خود به روایتی از حضرت علی علیه السلام استناد می‌کند که در آن آمده است حضرت مهدى عج الله تعالی فرجه الشریف از نسل حسن بن‌على علیه السلام است، نه از نسل حسین بن‌علی علیه السلام  . دستاویز ابن‌تیمیه برای ابراز این رای روایتى  است که ابو داود در سنن خود نقل کرده است . :
ابواسحاق گوید: على علیه السلام درحالى‌که به فرزندش حسن مى‌نگریست، گفت: «این پسر من آقاست؛ چنان‌که رسول خدا این نام را بر او نهاده است، از نسل او فرزندى به دنیا مى‌آید که همنام پیامبر شماست که در سیرت و اخلاق شبیه آن حضرت است، اما از نظر قیافه شباهتى ندارد». سپس این قصه را که او زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، نقل کرده است .   در این روایت، حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف از نسل حسن بن علی علیه‌السلام خوانده شده است.
نکته درخور توجه در خصوص این روایت این است که برخی از علمای اهل‌سنت برای اینکه ثابت کنند مراد پیامبرصلی الله علیه و آله از جمله «إن ابنی هذا سید کما سماه النبی، امام حسن علیه السلام است، به این روایت تمسک کرده‌اند که پیامبرصلی الله علیه و آله از بالای منبر به امام حسن علیه السلام نگاه کردند و فرمودند: «ابْنِی هذا سَیِّدٌ وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُصْلِحَ بِهِ بین فِئَتَیْنِ من الْمُسْلِمِینَ؛  این فرزندم آقاست و امید است که خداوند به‌دست ایشان بین دو لشکر بزرگ مسلمین (لشکر امام حسن علیه السلام و معاویه) صلح برقرار سازد».  عظیم آبادی  و ابن‌تیمیه  با استدلال به این روایت معتقدند مراد پیامبرصلی الله علیه و آله از روایت ابی‌داود، امام حسن‌ علیه السلام است، نه امام حسین علیه السلام . بعد نتیجه می‌گیرند که مهدی از ذریه امام حسن علیه السلام است.
نقد این دیدگاه
آیت الله صافی گلپایگانی برای پاسخ به شبهه ابن تیمیه به چند روایت از منابع معتبر دراین زمینه بسنده می کند از جمله اینکه : عبدالله بن مسعود می گوید : از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: « امامان پس از من دوازده تن هستند که نه نفر از نسل حسین علیه السلام می باشند و نهمین آنها مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف است »  .
ابوسعیدخدری می گوید : ازرسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که به امام حسین علیه السلام فرمود : « توامام ، فرزند امام و برادرامام هستی ، نه نفرازنسل توامامان نیکوکارند ونهمین آنها قائم عج الله تعالی فرجه الشریف است  .»
سلمان فارسی می گوید : « نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم درحالی که حسین علیه السلام برروی پای ایشان نشسته بود وپیامبردوچشم و دهانش را می بوسید وفرمود: توسرور و فرزند سرور هستی ، تو امام ، فرزند امام ، برادر امام و پدرامامان هستی ، توحجت خدا و فرزند حجتش هستی و نه حجت ازنسل توهستند که نهمین آنان قائم عج الله تعالی فرجه الشریف است  . »
اما مستند ابن‌‌تیمیه، یعنی روایت بالا دارای چند اشکال است:
اولا: این روایت دارای اشکال سندی است. در اول روایت، داود می‌گوید: «برایم از هارون نقل شده است»، اما ذکر نمی‌کند که چه کسی این روایت را از هارون نقل کرده است، و چون روایت مشتمل بر تعلیق  می‌باشد، ضعیف است. ثانیا، راوی این روایت یعنی ابواسحاق تنها یک بار حضرت امیر(علیه‌السلام) را دیده است و در این صورت روایت منقطع و از اعتبار ساقط می‌شود. به همین جهات، ابن‌خلدون این روایت را منقطع می‌داند. علاوه بر این، ابواسحاق در پایان عمر خود، دچار اختلاط شده است و این روایت ضعیف است .  
با این بررسی روشن می‌گردد که عقیده مهدویت، عقیده‌ای فراگیر در میان مسلمانان و وهابیان است و اشکالات ابن‌تیمیه در نسب‌شناسی امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف بی‌پایه است.
شبهه سوم : طولانی نبودن عمر امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف
ابن‌تیمیه با بیان دلایلی درباره عدم امکان عمر طولانی برای امت پیامبر، سعی کرده است تا با این روش، زنده بودن امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف را انکار کند و به خیال خود مهر بطلانی بر باورهای شیعیان بزند.
او در این باره می گوید:
ثم ان عمر واحد من المسلمین هذه المره امر یعرف کذبه بالعاده المطرده فی امه محمد، فلا یعرف احد ولد فی دین الاسلام و عاش مأه و عشرین سنه فضلاً عن هذه العمر و قد ثبت فی الصحیح عن النبی(ص) انه قال فی آخر عمره «أرأیتکم لیلتکم هذه فانه علی رأس مائه منها لا یبقی علی وجه الارض ممن هو الیوم علیها احد » فمن کان فی ذلک الوقت له سنه و نحوها لم یعش اکثر من مأته قطعاً، و اذا کانت الاعمار فی ذلک العصر لا تتجاوز هذا الحد فما بعده من الاعصار اولی بذلک فی العاده الغالبه العامه..
     این اندازه عمر، برای هیچ یک از امت محمد صلی الله علیه و آله سراغ گرفته نمی شود و چنین ادعایی، غیرواقعی است؛ در اسلام کسی که بیش از 120 سال عمر کرده باشد وجود نداشته و سراغ نمی رود، تا چه برسد به عمری این چنینی. و در حدیث صحیح از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین آمده که در آخر عمرشان فرمودند:« آیا می دانید که کم خواهید شد و در صد سالگی هیچ یک از کسانی که اکنون وجود دارند زنده نخواهند بود.»پس آن کسی که در آن زمان یکساله و نزدیک به آن بوده بیش از صد سال عمر نخواهد کرد. :
 عمر یک مسلمان برابر این مدت (عمر امام مهدی)، طبق عادت عمر افراد در امت محمد، امرى است غیر واقعی که دروغ بودن آن معلوم است؛‌ زیرا در اسلام کسی که بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشد، وجود ‌ندارد
وی در ادامه برای اثبات حرف خود، به دو روایت از پیامبرصلی الله علیه و آله تمسک جسته است. وی در روایتی به نقل از بخاری آورده است :
 از عبدالله بن‌عمر نقل شده است که رسول خدا در آخرین روز عمرش نماز عشا را با ما خواند.‌ وقتى سلام گفت، رو به ما کرد و فرمود: امشب را به خاطر بسپارید؛ زیرا پس از گذشت صد سال از این تاریخ، یکی از کسانی که روى زمین هستند، باقى نخواهد ماند .  
روایت دوم به نقل از ترمذى است که گفته است: «از ابوهریره نقل شده است که رسول خداصلی الله علیه و آله گفت: عمر امت من بین شصت تا هفتاد سال است» .
 ابن‌تیمیه با ذکر این دو روایت ادعای طول عمر برای حضرت مهدی را دروغ و بر خلاف عادت امت پیامبرصلی الله علیه و آله می داند تا در نتیجه زنده بودن امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف را که از اعتقادات شیعه است، مورد هجوم قرار دهد .
نقداین دیدگاه
باید به ابن تیمیه گفت که ادعای این که هیچ یک از امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بیش از 120 سال عمر نخواهند کرد، یک ادعای خلاف واقع است؛ چون هم اکنون صدها نفر از آنان را می توان سراغ گرفت که از عمری بالاتر از این مدت برخوردارند و همچنان به حیات خودشان نیز ادامه می دهند و این واقعیتی است که نیاز به استدلال و برهان ندارد.
بااین حال روایاتی نیزوجودداردکه طولانی بودن عمر حضرت را اثبات می کند، از جمله : امام حسن عسکری علیه السلام فرمدند: پسر من قائم عج الله تعالی فرجه الشریف است که پس از من می آید و او کسی است که به روش پیامبران ، از جمله طولانی بودن عمرو غیبت ، ظهور می کند ، به حدی دوران غیبت طولانی می شود که قلب ها سنگ و سخت می شوند وبه علت طولانی بودن دوران غیبت کسی اورا تصدیق می کند که خداوند ایمان رادرقلبش نوشته واو را با روحی از جانب خود یاری کرده باشد .  
همچنین حماد بن عبدالکریم گفت : نزد امام صادق علیه السلام درباره حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف صحبت شد . ایشان فرمود « هنگامی که او قیام می کند ، مردم می گویند چگونه می شود ؟ درحالی که از آن وقت تابه حال باید استخوان های او از بین می رفت . »   
پس استدلال به این حدیث ، برای اثبات کوتاهی عمر امت پیامبر صلی الله علیه و آله در طول زمان های مختلف و این که آنان بیش از صد سال عمر نخواهند کرد بسیار نادرست است و اگر کسی بخواهد این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را دلیل بر اثبات این موضوع بگیرد (کاری که ابن تیمیه انجام داده است) کاری نابجا مرتکب شده است؛ چون لازمه این استدلال منطبق نبودن سخن حضرت رسول صلی الله علیه و آله با واقعیات خارجی است  .
 البته نکته قابل تأمل این است که ابن تیمیه می گوید: اگر در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله عمرها بیش از صد سال نبوده است، به طریق اولی در دوره های بعدی چنین اتفاقی نخواهد افتاد و معلوم نیست که این نویسنده، چنین اولویتی را از کجا و چگونه استفاده کرده است و کدام بخش از حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله بیانگر این اولویت است؛ مخصوصاً امروزه که با توجه به پیشرفت های علمی و گسترش بهداشت و پزشکی، میانگین عمرها رو به افزایش است و به همین سبب، عمر بیش از صد سال در دنیای پیشرفته امروزی، فراوان موجود است.  
همچنین روایتی که ابن تیمیه به آن استناد کرده است ، هیچ ربطی به طول عمر امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف ندارد؛ زیرا روایت شامل کسانى مى‌شود که در همان زمانِ پیامبرصلی الله علیه و آله روى زمین موجود و زنده بودند. با توجه به این توجیهات طولانی بودن عمر امری غیر ممکن نیست .
نتیجه
براساس بحث های مطرح شده ، ثابت شد که ابن‌تیمیه به مسئله مهدویت اعتقاد دارد و به این امر نیز اعتراف می‌کند، که مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف از اهل‌بیت رسول خداصلی الله علیه وآله و از فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها می‌باشد، اما روایتی که ابن‌تیمیه به آن استناد می‌کرد که نام پدر حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف عبدالله است، ضعیف است واحتمالاتی مطرح شده که ثابت می کند امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف هم نام شخص پیامبراست و این سخن وی که حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن علیه السلام است، دلیلش دارای اشکالات جدی بوده و با روایاتی که می‌‌گوید حضرت ، فرزند امام حسین علیه السلام است، تعارض دارد. همچنین به شبهه محال بودن عمر طولانی امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف نیز پاسخ داده شد که دو روایت مورد استناد ابن‌تیمیه ربطی به ادعایش نداشت و داشتن عمری طولانی برای برخی از افراد، نه تنها امری ناممکن نیست، بلکه برعکس کاملاً امکانپذیر است؛

منابع
1.    قرآن کریم؛
2.    البانی، ناصرالدین: السلسله الأحادیث الضعیفه والموضوعه وأثرها السیء فی الأمه، ریاض: مکتبه المعارف للنشر والتوزیع، چاپ اول، ۱۴۲۵ق
3.    البانی، ناصر الدین، ضعیف سنن ابی‌داود، ریاض، مکتبه المعارف للنشر و التوزیع، چاپ اول، 1423ق؛
4.    ابری، محمد بن حسین، مناقب الامام شافعی، تحقیق: جمال عزون، عمان، الدار الاثریه، چاپ اول، 1430ق؛ ص96.
5.    ابی‌داوود، سلیمان، سنن ابی‌داوود، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دار الفکر، بی‌تا؛ ج4، ص106.
6.    ابی شیبه، محمد، الکتاب المصنف فی الاحادیث و الآثار، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1416هـ ق، چاپ اول
7.    ابن‌باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع الفتاوی العلامه عبدالعزیز بن باز، ج4، ص97.
8.    ابن‌بابویه، محمد بن‌على: کمال الدین و تمام النعمه، تهران: اسلامیه‏، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق
9.    ابن‌تیمیه، احمد، منهاج السنه النبویه، محقق: محمد رشاد سالم، موسسه قرطبه، 1406ق؛
10.    ابن‌تیمیه، حقوق آل‌البیت، محقق: عبدالقادر، عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، بی‌تا؛ ص51.
11.    ابن‌خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن‌خلدون، بیروت، دار القلم، چاپ پنجم، 1984م؛ ج1، ص314.
12.    ابن‌ماجه، ،محمد بن‌یزید: سنن ابن‌ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دارالفکر، بی‌تا
13.    بخاری، محمد بن‌اسماعیل: صحیح البخاری، تحقیق: مصطفی دیب البغا، بیروت: دار چاپ سوم، ۱۴۰۷ق
14.    تبریزی، محمد بن عبدالله، مشکاه المصابیح، تحقیق:‌البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، چاپ سوم، 1405ق؛‌ ج3، ص186.
15.    ترمذی، محمد بن‌عيسی: سنن الترمذي، تحقيق: احمد محمد شاكر و دیگران، بيروت: دارإحياء التراث العربی، بی‌تا.
16.    سیوطی ، عبدالرحمن بن ابی بکر، در ضمیمه تحقیق العرف الوردی فی اخبار المهدی ، محقق محمد کاظم موسوی ، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه ، تهران ، 1385 .
17.    شافعی، محمد بن‌طلحه: مطالب السئول فی مناقب آل الرسول‏، بیروت: چاپ اول، ۱۴۱۹ق.
18.    صافی گلپایگانی ، لطف الله ، منتخب الاثر، ترجمه و تلخیص لطیف راشد وسعید راشد ، انتشارات مسجد مقدس جمکران ، 1390.
19.    صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، المجلس العلمی هند، 1390ه ق، چاپ
20.    عسقلانی، ابن‌حجر: فتح الباری شرح صحیح البخاری، تحقیق: محب الدین الخطیب، بیروت: دار المعرفه، بی‌تا
21.    عظیم‌آبادی، محمد شمس حق عظیم: عون المعبود شرح سنن أبی داود، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، بی‌تا
22.    قاری، علی بن‌سلطان: مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، تحقیق:جمال عیتانی، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۲ق
23.    قندوزی، سلیمان بن‌ابراهیم: ینابیع الموده لذوی القربى، دار الأسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق
24.    گنجی شافعی، محمد بن‌یوسف: البیان فی أخبار صاحب الزمان، تهران: دار إحیاء تراث أهل البیت:‏، چاپ دوم‏، ۱۴۰۴ق
25.    گنجی ، محمدبن یوسف ،کفایه الطالب فی مناقب علی بن‌أبی طالب علیه السلام، تهران: دار إحیاء تراث أهل البیت علیه السلام‏، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق
26.    مجلسی ، محمد باقر بن محمد تقی ، بحارالانوار ، مترجم ابوالحسن موسوی همدانی ، کتابخانه مسجد حضرت ولی عصر ، تهران ، 1363 .
27.    نيشابوری، مسلم بن‌حجاج: صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقی، بيروت: دار إحياء التراث العربي، بی‌تا.

 

موضوع

موضوع